تبلیغات
قطره (ای از زندگی یک درگیر باكامپیوتر) - برف و درخت ق 3
 
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری ،همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای بالا برود.
با رفرش صفحه اهنگ عوض می گردد

برف و درخت ق 3

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
شنبه 5 آذر 1390-07:34 ب.ظ

صدای شکستن درختی با صدای بلندی به گوش رسید.عابران پیاده دیدند که درختی بلند از کمر شکست و با شدت زیاد افتاد توی خیابون.البته نه رو کف خیابون.بلکه بر روی یک زانتیای در حال عبور در خیابان.درخت با اونهمه برف و هیبت اونقدر سنگین بود که سقف زانتیا رو بعد از همسطح کردن با کاپوت جلو وعقب پایین تر ببرد و قشنگ انگار با یه چاقوی کند تلاش کرده ایم تسمه ای با ضربه دوقسمت کنیم.یه درخت بود در وسط و یه ماشین کاملا له شده.
قد درخت اونقدر بود که کل عرض خیابون رو ببنده.
خیلی زود ترافیک سنگینی شد.یه عده ای ایستادند تا کمک کنند ولی کاری از پیش نمی رفت.سریع به نیروهای امدادی و اتش نشانی زنگ زدند.دوسه ساعت بعد بالاخره درخت پیر تیکه تیکه شد.و از روی ماشین برداشته شد.خداروشکر داخل ماشین فقط یک راننده بیشتر نبود.مردی حدود 45 ساله.با لباس رسمی و مرتب.
جسد از ماشین پیاده شد.سه تا موبایل تو جیبش بود که دوتاش خاموش بود.و دوتا شناسنامه که یه عکس روش بود .یه پاسپورت.یه بلیط هواپیما به مقصد دبی برای چند ساعت دیگه.
موبایلی که روشن بود تماس خاصی نداشت.حتی شماره خاصی تو حافظه نبود.چنتا اسم که همه معلوم بود کاری بود.
مامورین اگاهی در محل بودند .خیلی سریع معلوم شد مرحوم یک کلاهبردار حرفه ای بوده که حدود 10 میلیون تومان کلاهبرداری کرده.و خوشبختانه همه پولها بصورت دلاردر صندوق عقب ماشین در جاسازی تو ساکش صحیح و سالم موجود بود.حدود 50 شاکی داشت.از پیرزنی که تمام دار و ندارش رو به امید سود ماهانه  به این داده بود وجود داشت تا مرد بازنشسته ای که پول جهیزیه دخترانش رو داده بود تا چند برابر بشه.و یا جوونی که خونه اش رو فروحته بود.
داشتند اموال را صورتجلسه میکردند که موبایل مرحوم زنگ زد.مامور اگاهی برداشت.شخصی که پشت خط بود رو تخلیه اطلاعاتی کرد و معلوم شد که طرف همدست این کلاهبردار نبود.بلکه اخرین قربانی بود( البته اگه مهماندارهای داخل هواپیما رو سرکیسه نمی کرد).
قرار بود این زانتیای توقیفی رو تو فرودگاه با دریافت دوازده میلیون تومان به یه مرد بیچاره واگذار کنه و بقیه اش رو هم بعد از برگشت ماه به ماه ماهی سیصد هزار تومان بگیره.مرد بی نوا سمندش رو فروخته بود که بده با کلاهبردار مرحوم که از قضا اسم اینهم سعید بود تا زانتیا را تحویل بگیره و توی یکی از شرکت های وابسته به وزارت نفت سرویس مدیرعامل بشه.که اگه پولش می رفت واقعا عاطل و باطل می موند.
هفته بعد همه کسانیکه در این ماجرا کلاهشون برداشته شده بود و با سقوط درخت به مالشون رسیدند یه مجسمه طلایی از درخت درست کردند ودر جای اون نصب کردند .اسمشم گذاشتند درخت فداکار.
ببخشید که کمی داستان ماسمالی شد.ایده ام خوب بود.ولی وقت نوشتن نداشتم تو 5 دقیقه جمعش کردم.دیگه کمی توقعتون رو بیارید پایین.ممنون





درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


صفحات جانبی:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox