تبلیغات
قطره (ای از زندگی یک درگیر باكامپیوتر) - مطالب دی 1390
 
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری ،همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای بالا برود.
با رفرش صفحه اهنگ عوض می گردد

حملات تروریستی نامتعارف

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
جمعه 30 دی 1390-04:04 ق.ظ


مامور برج مراقبت به همکارش می گه یه هواپیما کوچیک دونفره دچار مشکل شده و داره بصورت اضطراری روباند فرود می اد.لطفا یه چند لحظه بلند شدن اون  ایرباس A380  رو به تعویق بنداز.
هواپیمای کوچک به سلامت رو باند فرود می اد و همه تیم امداد یه نفس راحت می کشندولی هواپیما متوقف نمیشه بلکه با سرعت می ره و به هواپیما مسافربری A380 انتهای باند که 600 تا مسافر توش است برخورد می کنه.و یه انفجار مهیب رخ می ده.حدود 200 کیلو موادمنفجره با 100 هزار لیتر سوخت هواپیما معجونی می شه که در یک لحظه همه مسافران را نابود می کنه.علاوه بر اون کل فرودگاه رو به چالش می کشه و یه باند رو برای یه روز تعطیل می کنه.
بقیه ادامه مطلب


ادامه مطلب

دلنوشته

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
پنجشنبه 29 دی 1390-01:15 ق.ظ

استانه ناراحت شدنم بالا نیست

اتفاقا حساسم و سریع می فهمم.

ولی استانه فراموشی و استانه گذشت و بخششم پایین است.لازم است بعدیش کمی حرف محبت امیز بزنی سریع یادم می رود که چه گفتی و چه کردی و ... 
البته چشمهایت نیز بدجوری فراموشیم را تقویت می کند اسرائیل.


برای خنده

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
دوشنبه 19 دی 1390-08:53 ق.ظ

با رفیقم دعوام شده ,زنگ زده به دوست دخترم گفته اشکان با یه دختره دیگه رفیقه , دوست دخترم زنگ زد فحش و کشید به من و قطع کرد
منم زنگ زدم به دوست دخترش گفتم حامد با یه دختره دیگس نسترن ,
دختره میگه " خاک به سرم , دیروز گفت بیا خونمون خالیه , نرفتم حتما ناراحت شده , بذا بش زنگ بزنم برم خونشون , بذا سر راه یه کادو هم براش بگیرم کوروش نه ؟ خدا کنه منو ببخشه"

مادر : داری چیکار میکنی پسرم ؟
پسر بچه 5 ساله : دارم واسه دوست دخترم نامه مینویسم
مادر : ولی تو که هنوز خوندن و نوشتن بلد نیستی
پسر بچه 5 ساله : اونم بلد نیست بخونه ، اصن تو چه میفهمی عشق یعنی چی ؟
مادر :O :|

در یخچالو باز میکنی ، هیچی نیس ، چار تا فحش میدی و میبندی!
تصمیم میگیری رژیم بگیری!
دوباره در یخچالو باز میکنی ، تمام خوردنیای مورد علاقه ت میان جلو میگن :منو بخور ، منو بخور!

ازادی فقط لخت گشتن در خیابان نیست...
ازادی راحتی گشت و گذار با دوست دختر و پسر نیست
ازادی یعنی تو کافری اما به دین من احترام میگذاری...
ازادی یعنی یکی تو خیابون با حجاب بود تو تمسخرش نمیکنی!
ازادی یعنی تو پیکتو پر میکنی و من نمازم و سر وقت می خونم...‬

جواب منطقی اکثر پدرهای ایرانی در مقابل اجازه گرفتن فرزندانشان برای انجام کاری :
1) اگر قبلا کسی آن کار را انجام نداده باشد : آخه کی تاحالا همچین غلطی کرده که تو میخوای بکنی ؟
2) اگر قبلا کسی آن کار را انجام داده باشد : حالا هرکی هر غلطی کرد تو هم باید بکنی ؟‬

‫راستی هیچ فکر کردی؛ وقتی مردم پشت سرت حرف میزنن چه مفهومی داره ؟ خیلی ساده است ! یعنی اینکه تو دو قدم از اونها جلوتری...‬



نصایح لقمان حكیم به پسرش !

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
چهارشنبه 14 دی 1390-12:12 ق.ظ

پسرم! گروهی، اگر احترامشان کنی تو را نادان می دانند و اگر بیمحلیشان کنی از گزندشان بی امانی. پس در احترام، اندازه نگهدار
پسرم! دانشگاه کسی را آدم نمی کند. علم را از دانشگاه بیاموز ، ادب را از مادرت
پسرم! سخت ترین کار عالم ، محکوم کردن یک احمق است.
پسرم! در تاکسی با تلفن همراه بلندبلند صحبت نکن
پسرم! با كسی كه از روزنامه فقط نیازمندیهایش را میخواند دوستی نكن. آدم بیكار و بی اراده ای است.
پسرم! با کسی که شکمش را بیشتر از کتاب هایش دوست دارد ، دوستی مکن.
پسرم! با رئیس ات زیاد گرم نگیر برایت حرف درمی آورند.
پسرم! هیچ گاه از دانشگاه های هاروارد، ماساچوست و بوستون مدرک نگیر. برایت حرف در میارن. مگه آزاد رودهن چشه؟
پسرم! قرض نگیر. قرض هم نده.
پسرم! شماره حساب هدفمندی یارانه ها ، رمزگذاری شده در صندوقچه مرحوم آقابزرگ توی اتاق پشتی است.
پسر! اخبار را از منابع مختلف بگیر. جمع بندی اش با خودت. مخاطب دائمی یک رسانه بودن آدم را به حماقت می کشاند.
پسرم ! كسی را به خاطر دین اش مسخره نكن. چون او هم حق ندارد بخاطر دین ات تو را مسخره كند.
پسرم! شهر ما خانه ما! …نه نه نه! نمی خواد عزیزم. شهرشون خونه خودشون. اول اتاقت رو از این ریخت در بیار.
پسرم! دوستانت را با یک لیوان آب خوردن امتحان کن! آب را به دستشان بده تا بنوشند! بعد بگو تا دروغ بگویند! اگر عین آب خوردن دروغ گفتند از آنان بپرهیز…
پسرم! قواعد رانندگی را بیخیال. فقط مواظب باش بهت نزنند.
پسرم! اگر کسانی از سر نادانی به تو خندیدند ، تو برای شفایشان گریه کنهان
ای پسر! اهل هنر را احترام کن. اما مواضع سیاسی ات را با کسی مسنج وکسی را به خاطرمواضعش مرنجان.
پسرم! بلوتوث تلفن همراهت را خاموش نگهدار، مگر در مواقع ضروری
فرزندم!هیچ کس تنها نیست.
پسرم! هر روز از همکارانت در اداره عمیقا خداحافظی کن. کسی نمی داند آیا فردا در همان اداره باشی یا نه. اداره در همان شهر باشد یا نه. شهر در… ولش کن پسرم
پسرم! پیامک های عید نوروزت را همین الان بفرست
هان ای پسر! خواستی در مملکت خودمان درس بخوانی بخوان. خواستی فرنگ بروی برو. اما اگر ماندی از فرنگ بد نگو ، اگر رفتی از مملکتت.
پسرم! گوجه را از نارمک بخر، شنیده ام ارزان است!
و در آخر: پسرم اوج نگیر

با تشکراز شهاب عقبایی عزیز که این مطلب رو از تو فیس بوکش برداشتم


دونیمه ق2

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
سه شنبه 13 دی 1390-09:41 ق.ظ

یعنی بخاطر پولش قبولش کرده؟اخه پولی نداره که.شاید هم فریب داده و گفته پولدارم.یا وضعشون خوب بوده خراب شده.شایدم بهش تجاوز کرده و مجبور شده باهاش ازدواج کنه.
شایدم بقول آنا (یکی از دوستام بود که عین یه عروسک پشت پنجره به نظر می رسید)مامانش یه شوهر خوشگل داشته یه دیگه امده دلش روبرده اونوقت این ریسک نکرده رفته زن کسی شده که عمرا کسی دزدیدتش.شایدهم اون نیمه خوشگل رو دیده.بعد عاشق شده .بعد دیگه چشمش این نیمه رو تا ندیده.یعنی عشق چشمشو کور کرده.
زنه و مرده پا به پای هم کار  کردند و اسباب رو خالی کردند و وانته رفت.دیگه هم هیچ ماشینی نیومد.از اون روز این خانواده شده بود برای من سوژه .دوست داشتم یه طوری سر از زندگیشون در بیارم.جالب بود که همه اهل خونه ما و حتی همسایه ها هم همین نظر رو داشتند.سوال اساسی این بود که این مرده چرا قیافه اش این طوری است و این زنه چرا زن این شده؟زنه خیلی به مرده سر بود.مرده هم مال  و منال انچنانی نداشت که بخاطرش زنه امده باشه زنش شده باشه.

آخرین اماری که تونسته بودیم به دست بیاریم این بود که مرده صبح می رفت سرکار و یی دوساعت بعدش هم زنه می رفت سرکار.بچه هم نداشتند.چون سرکوچه بود متاسفانه همسایه هاشون رو هم نمی شناختیم تا از طریق اونها یه آماری بگیریم.
یه مدتی گشذت.بالاخره تنها دلمشغولی من که اونها نبودند.یه دختر جوون تو اون سن هزار تا دلمشغولی داره.منم مثل بقیه.
تا اینکه یه روز که می خواستم برم ارایشگاه دم خونه اصلاح وقتی زنگ زدم دیدم کسی برنداشت.از اونجاییکه تصمیم داشتم حتما برم اصلاح( فرداش تو دانشگاه یه کلاس مهم داشتم.یعنی با یه ادم مهم کلاس داشتم و باید ختما تر و تمیز و تو دل برو می رفتم کلاس).رفتم به ارایشگاه گل یخ.گل یه کمی دورتر بود ولی معروف بود و خوب کمی هم گرونتر می گرفت.رفتم اونجا و خوب زیاد هم خداروشکر شلوغ نبود.قبض گرفتم و تازه نشسته بودم رو صندلی که یهو چشمام چهار تاشد( چشم های من درشتو بسیار زیباست.گربه ای و کشیده .همینطوری بعضی ها عاشق چشمهای زیبای من هستند.تصور کنید وقتی چهارتا بشه چقدر زیبا می شم و چقدر خاطر خواه پیدا می کنم و جای بعضی ها هم خالی).اره می گفتم.چشمام چهارتا شد و دیدم بله.این همسایه خوشگل ما که برامون معما شده بود و در ارزوی مصاحبت باهاش بودیم ( من و خواهرم و جمیع فامیل)ارایشگر اونجاست و در صحنه حضور داره.پس اولین خبر داغ برای فامیل کشف شد.قطعا از فردا همه فامیل یه بار می امدن  اینجا.بگذریم.همه اینها در ثنایه و شاید کسری از اون از ذهنم گذشت.یکی از ارایشگر ها امد که اصلاحم کنه.ولی سریع گفتم نه.می خوام ایشون منو اصلاح کنه و خواستم که از روی صندلی پاشم و برم بسمت صندلی ایشون و روی صندلی های بغل صندلی کارش بشینم اخه زیر دستش یه نفر بود.البته داشت اونو شنیون می کرد. ارایشگر مربوطه که الان اسمش یادم نیست خیلی سریع منو متوقف کرد و رو صندلی میخکوب کرد و نگذاشت پاشم و با حرص گفت لیلا جون  ابروکار نیستند.شنیون می کنند .مکاپ حرفه ای و رنگ.( چقدر هم اسم در کرده.همه خاطر خواهش شدند) البته این جمله داخل پرانتز رو اروم تر گفت البته با حرص بیشتر.
رفتم تو فکر.هم ضایع شده بودم و هم اینکه داشتم همه پیروزی بدست امده رو از دست می دادم.اونروزها چادری بودم و خانواده ام هم که مذهبی بود و هست( در مورد اینکه الان پوششم چیست از تخیل خودتان استفاده کنید).پس نمیتونستم شینیون کنم.نه میکاپ حرفه ای و نه رنگ(خوب برای یه دختر مذهبی بیست ساله اونروزها این کارها مد نبود)شایدم من مد اونروزها رو نمی دونستم



دونیمه ق1

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
شنبه 10 دی 1390-12:37 ق.ظ

اصلاح شد( یک قسمتی از متن به دلایل ناشناحته حذف شده بود)

یادمه بیست سالم بود.و ترم 3 دانشگاه بودم.دانشگاه من در انتهای یکی از اتوبانهای شمال و شرق شهر بود.رشته ام رو دوست داشتم.و به خاطرش رفت و آمد زیاد سخت نبود.هر روز یکی دوساعت برای رفت و برگشت تو راه بودم.یه روز که داشتم از راه دانشگاه برمی گشتم خونه دیدم سرکوچه یه وانت وایساده و دارند اثاث خالی می کنند.اونم به داخل زیرزمین ساختمان. یه ساختمون چهار طبقه بود.که یه واحد زیرزمین کوچولو هم داشت. اول فکر کنم قبلا بقیه اثاث رو اورده بودند و یا می خواستند برند و وبیارند.چون داشتند ازیه وانت اثاث خالی می کردند ولی یه نگاه به اندازه زیرزمین فسقلی که داشتند توش اثاث می بردند کردم؟یه نگاه به اثاثهای کهنه ای که داشتند می بردند تو کردم.پیش خودم گفتم فکر کنم پول کرایه وانته هم از این اثاثها بیشتر بوده.و قطعا ماشین دیگه ای در کار نخواهد بود.نمی دونم چرا توجهم جلب شد من ادم فضولی نیستم. سرم معمولا به کارخودم است.ولی در عین حال بسیار مهربونم.و سعی می کنم به هرکی که بتونم کمک کنم.حتی یکی از پسرعموهام که حالم ازش بهم میخوره بهم می گه کوزت.اخه تو خونه هم اکثر کارهارو من می کنم  و معمولا میاندار مهمونی ها و مجالس منم.تو فامیلم اگه کسی خواستگاری داشته باشه که کسی درکش نکنه غمخوار و سنگ صبورش مینم.حالا از اینکه چقدر تاحالا حرف خوردم بابت این چیزها بگذریم.خواهر بزرگ ترم همش دنبال برنامه های و ایده ای خودش است.البته اونم گاهی می اد و کمک می کنه ولی خوب به تمیزی و با سلیقه گی من نیست .از نظر روحی هم ادم بسیار حساس و رومانتیکی هستم.زیاد شعر گوش می دم عاشق محسن چاووشی ام. و چون رشته ام هم علوم انسانی بوده کلی در این زمینه ها دارای ذوق و قریحه هستم.حواسم پرت شد و از داستان منحرف شدیم.خوب کجا بودیم؟اهان  داشتم می گفتم.اره ادم فضولی  نیستم ولی خوب به اطراف و اطرافیانم بی توجه نیستم.حتی صدای له شدن برگ زرد پاییزی زیر پای یه عابر پیاده رو می شنوم و از خورد شدنش در یک روز سرد پاییزی ناراحت می شم یه برسه به لرزش تن یه درخت پیر لب خیابون که شنیده باشه امسال پاییز می خوام قطعش کنند و برگهاش رو سفت چسبیده باشه.شاید چیزی که موجب شد توجه من به این  همسایه جدید جلب بشه صورت زیبای مردی بود که داشت اثاثها رو تخلیه می کرد.نیم رخش برای من معلوم بود.صورت بسیار زیبایی داشت.یه قیافه جذاب مردانه.طوریکه پیش خودم گفتم اگه زن داره که خوش بحال زنش و اگه مجرده که خوش بحال دخترهای محل.البته من خودم خاطر خواه زیاد دارم( جدی می گم ) ولی فعلا که می خوام درس بخونم تازه خواهر بزرگتر مجرد هم داره.تازه اونم میخواد درس بخونه.همین طور که نزدیک می شدم و مرده و اسباب و خونه رو نگاه می کردم فکر کنم مرده متوجه شد و برگشت  بهم نگاه کرد.هم خجات کشیدم و هم ترسیدم.قیافه چندش اوری داشت.قسمت چپ صورتش سوخته بود و حالت بسیار کریهی را ایجاد کرده بود.اه اه.چقدر زشت.از فکر و ایده خودم خندم گرفت.منکه عمرا زنش نمی شدم.و هیچکس دیگه هم زنش نمی شد.البته مرد دوروری بود.یه روش بسیار زیبا و یه روش بسیار زشت.می گن مردها نامرد و دو رو هستند.ادم باور نمی کنه.یعنی اینهمه تفاوت در رو نوبره.نظرم جلب شد که ببینم ایا زن هم داره؟زنش چطوری اینو قبول کرده و چطوری تحملش می کنه؟بهمین خاطر وقتی رفتم خونه سریع رفتم پشت پنجره .از پنجره اتاقم قشنگ می شه کوچه رو دید ولی خونه ته کوچه ای رو نمیشد دید.پس رفتم سراغ پنجره ای که مشرف به ته کوچه باشه.نیافتم.شما هم نگردید.پس رفتم رو پشت بوم.از اونجا یه دید خوب داشتم به محل مورد نظر.مررو هم میشه دید .پس نشستم به انتظار.تابلو بود که خانواده فقیری بودند.اثاث کمی داشتند.

اوه ه ه ه ه ه ه .وای خدای من.چشمم به جمال زن خونه روشن شد.یه زن بسیار زیبا بود.با یه هیکل متناسب.صورت سفید و زیبایی داشت.باورم نمی شد زن یه چنین موجود بی ریخت و ترسناکی ، چنین زن خوشگل و زیبایی باشه.دلم خیلی سوخت.نمی دونستم بگم واقعا بعضی ها خوش شانس هستند یا بگم واقعا بعضی ها بدشانسند.تصور اینکه شب پیش کسی بخوابی ،ترسناک بود.منکه عمرا تو خیابون یا مهمونی ها یا کافی شاپها و حتی فروشگاهاها هم نمی تونم با یه چنین مردی برم.احتمالا هم زنه هم با این  مرده جایی نره. یعنی بخاطر پولش قبولش کرده؟اخه پولی نداره که.شاید هم فریب داده و گفته پولدارم.یا وضعشون خوب بوده خراب شده.شایدم بهش تجاوز کرده و مجبور شده باهاش ازدواج کنه.



دوخاطره

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
جمعه 9 دی 1390-01:35 ق.ظ

دوخاطره از کلاس هک امروز
یه سروری بود که سرکلاس جلسه قبل استاد به یک سایت ان نفوذ کرد و خود بخود ما هم یاد گرفتیم.وگفت جلسه بعد روی این سرور بیشتر کار می کنیم وچیزهای جدید یاد می گیریم.
توی این یک هفته دوستان علاقمند روی ان کار کرده بودن د وهرکی یه کاری کرده بود.چند نفر دسترسی به کل سرور گرفته بودند و غیره.منهم که اصلا رو چیزهای دیگه کار کرده بودم .بعد امروز سرکلاس به یکی از تنبلهای کلاس که هیچ کاری نتونسته بود بکنه بچه ها دسترسی سایت را می دهند و اونهم در یک لحظه زد و کل سایت رو پاک کرد.گفتیم چرا این کار رو کردی؟گفتی همینطوری.
بعد استاد امد دید سایت پریده.گفت اینکه تا دیشب بود.گفتیم استاد یکی انکار رو کرد.خندید و گفت هرکی بوده خیلی در جوانی سختی دیده و فشار روش بوده وهمه کلی به طرف خندیدند.
بعد خدا رو شکر یکی از بچه ها از سایت بنده خدا بکاپ گرفته بود.( چه عاقبت اندیشی کرده بود ).بعد اون بکاپ رو برگردوندیم و ادامه کار.جالب بود بدون اینکه مدیر سایت بفهمه سایتش کاملا توسط یه نفر از بین رفتو توسط یه نفر دیگه برگردونده شد.و هیچ کدوم هم صاحب سایت رو نمی شناختند.
اینجا بود که فرق دشمن دانا و دشمن نادان مشخص شد.
دومی:
یه سایت رو استاد گفت هک کنیم( بعنوان تمرین و یه یک ربع مهلت داد) مشغول شدیم ولی تا یه جایی رفتیم و انجا  گیر کردیم.یه اکسپلویت بود.و هدف هم اپ کردن یه فایل رو سایت بود.( اصولا اگه بتونی یه فایل رو سایت اپ کنی همه کار دیگه هم می تونی بکنی).همین طور درگیر بودیم و نمی دونستیم چطوری از اکسپلویت استفاده کنیم و گیر کرده بودیم
یهو این پشت سریم گفت که من تونستم و سایت رو نشون داد که یه فایل به نام 1.txt   روش اپ کرده بود که توش نوشته بود hacked .همه تحسینش کردیم و گفتیم چطوری اینکار رو کردی.اونم شروع کرد به توضیح دادن ولی هرچی می گفت عملی نبود و نمیشد.همینطور درگیر بودیم تا استاد خودش امد و حل کرد مسئله رو.از همون اکسپولیت استفاده کرد.ولی از یه روش دیگه.و اصولی.اونجا بود که فهمیدیم که این رفیق ما ما رو گذاشته سرکار.و اون فایل رو قبلا یکی دیگه اپلود کرده و این فقط متوجه شده و با تست و حدس فایل اون رو تشخیص داده.کلی به کارش خندیدیم و خوشمان امد.بجای سایت مارو هک کرده بود و گذاشته بود سرکا.خلاقیت جالبی بود و همچنین درس جالبی.
موفق باشید



پست ثابت

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
چهارشنبه 7 دی 1390-04:48 ب.ظ

دوستت دارم را به خط بریل نوشتم.


گاهی فقط شنیدنش برات کافی

نیست .

باید لمسش کنی.


config Vpn or network manager in backtrack

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
دوشنبه 5 دی 1390-09:04 ق.ظ

backtrack سیستم عامل محبوب هکرهاست( به گفته بهروز کمالیان ).

این سیستم عامل اگه اشتباه نکنم مبتنی بر اوبنتو و اون هم مبتنی بر دبیان است.کلا سیستم عامل باحال و رایگانی است و کلی نرم افزار توش نصب است.
با حجم نزدیک دوگیگ دانلودش کردم( از سایتش که رایگان است)
بعد نصبش کردم.
بعد اولین چیزی که لازم دارید برای استفاده یک وی پی n است.چون تعداد زیادی از سایتهای بدردبخور آی پی های مارا بعلت تحریم بسته اند.خوب چطوری برویم وی پی n را فعال کنیم؟
ابتدا نیاز به نت ورک منجر داریم(network manager) که برای فعال کردن ان از دستورات زیر استفاده می کنیم
Network Manager How-to:
# apt-get -y install network-manager-gnome
# cp /etc/network/interfaces {.stock}
# echo "auto lo" > /etc/network/interfaces
# echo "iface lo inet loopback" >> /etc/network/interfaces
# service network-manager start
# nm-applet &


بعد یه ایکون اون بالا می اد.البته من ری استارت کردم.ولی فکرنکنم لازم باشه.شبیه یه کپسول که همون نتورک منجر است و با استفاده از ان می توانید کانکشن  وی پی n بسازید.و مابقی داستان.
امیدوارم به دردتون بخوره


اولین هک سایت

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
شنبه 3 دی 1390-12:24 ق.ظ

امروز در کلاس آشیانه یکی از متدهای هک سایت بهمون اموزش داده شد.متاسفانه تا همین الان نتونستم بیام تو نت و تست کنم.
الان امدم و یه سرچ و بررسی کردم و یه چنتا سایت اسیب پذیر پیدا کردم.یکیشون رو هک کردم( البته دیفیس صفحه اصلی نه.چون سایت طرف از کار می افته.فقط یه فایل روش درست کردم که نشون بده من هک کردم.یه کار کلاه سفیدی)
بعد رفتم تو zone-h ثبت کنم.گفتم در طول یکسال گذشته این سایت هک شده و نمی شه ثبتش کنی.
ظاهرا از من زرنگ تر خیلی تو نت ول است.

بگذریم.در هر صورت این ادرس این سایت مفلوک است گکه انگار هرکی می رسه هکش میکنه.
لینک سایت

لینک اثبات هک شدن

شب خوش وموفق باشید.( می دونم کار شاقی نکردم.ولی برای شروع و خنده خوبه.)هرکی دوست داره بگه به اسم اونم یکی دوتا هک کنم




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


صفحات جانبی:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox