تبلیغات
قطره (ای از زندگی یک درگیر باكامپیوتر) - مطالب خرداد 1390
 
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری ،همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای بالا برود.
با رفرش صفحه اهنگ عوض می گردد

دكتر چمران

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
سه شنبه 31 خرداد 1390-10:44 ق.ظ

تمام ملتها قهرمانانی دارند كه اسطوره هستند .یكی از اسطوره های معاصر من دكتر چمران است.ما شهیدان بزرگ زیاد داریم.ولی خیلی از اینها بخاطر جنگ بزرگ شدند یعنی اینها انسانهای عادی بودند.بعد كه جنگ پیش امد عین مرد رفتند و تبدیل به انسانهای بزرگ شدند .
ولی دكتر مصطفی چمران از قبل از جنگ و از خیلی قبل ترش یك اسطوره بود.یك اسطوره دست نیافتنی.

مطلبی را در سایت تابناك در باره چمران نقل شده است كه می گذارم در ادامه مطلب برایتان
فقط دوستانیكه به مسائل عرفانی علاقه مند هستند پیشنهاد می كنم حتما سخنرانی ها و یا كتابهای دكتر چمران را بخوانند بسیار بسیار غنی است.

ادامه مطلب

مجید و سعید ق 13

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
سه شنبه 31 خرداد 1390-09:23 ق.ظ

و مریم با یه ذوق وصف ناپذیری گوشی رو تو دستش فشرد و بعد گذاشت سرجاش.

**********************************

مجید حالا دیگه همه چیز رو تموم شده می پنداشت نفس راحتی كشید و حس كرد تا موفقیت فاصله چندانی نمانده.

دو سه روزی با خوشحالی تمام در شهر چرخ می زد وبه همه طلبكارها قول می داد كه یه پول قلمبه ای داره می اد دستش و با همه تسویه خواهد .به همین خاطر افتابی می شد و پز می داد اونهم با خیال راحت.

بعد از یك هفته دیگر همه طلبكارها ادرس خانه اش را داشتند و مرتب زنگ می زدند.علاوه بر اینكه توقعشان هم بالا رفته بود.مجید حتی به شان قول داده بود كه سود دیركرد پولشان را بدهد تا اینكه اخر با بدبختی شماره موسسه قهوه تلخ را گرفت و زنگ زد :

 

-- الو.سلام

-سلام

--موسسه قهوه تلخ؟

- بله بفرمایید؟

-- ببخشید من مجید ... هستم به شماره موبایل 091234523 .برنده سمند  قرعه كشی قبلی.می خواستم ببینم كی می تونم بیام برای تحویل گرفتنش.اخه خیلی برنامه ریزی كردم براش.

- از موسسه با شما تماس گرفتند؟

-- بله

- یك لحظه .من چك كنم.

.

.

.

زمان بسیار به كندی می گشت و مجید قشنگ یاد نظریه ای  افتاد كه می گفت زمان كش می اید.بعد تو دلش به مبدا نظریه فحش داد.

.

-ببخشدی یه بار دیگه شماره موبایلتون رو بگید؟

-- 091234523

-نه.شما برنده نشدی.من چك كردم.احتمالا یكی زنگ زده و خواشته باشما شوخی كنه.

-- مگه میشه.امكان نداره.خود خانم سحر زكریا زنگ زد با اقای مهران مدیری

- می دونم.شما اولین باره براتون پیش امده.برای ما زیاد پیش می اد.این جوونا وقتی بیكار می شند جكع می شند زنگ می زنند چنان صدا رو تقلید میكنند كه ادم باورش نمی شه.یه بار بهمین جا زنگ زده بودند چنان صدای آقای مدیری رو تقلید می كرد و دستور می داد كه اگه خود آقای مدیری كنارم ننشسته بود باور نمی كردم صدا جعلی است.شرمنده.

--شوخی كردند؟و گوشی از دست مجید افتاد( یادش افتاد خودش چقدر با بچه های دانشگاه تو خوابگاه ملت رو اسكل كرده بودند)

دنیا دوره سرش چرخید.فشارش به زیر صفر افتاد.چشماش سیاهی رفت و ولو شد رو كاناپه.

نیم ساعت طول كشید تا حالش جا امد.مطمئن بود كه اشتباه شده ودوباره زنگ زد و همونها رو شنید.

مستاصل شده بود.هیچ راهی به ذهنش نمی رسید.

كلی تو این مدت با شهرزاد صمیمی شده بود.براش خرج كرده بود و كلاس گذاشته بود.در مورد یه سرمایه گذار كه قراره بهش پول بده حرف زده بود.حالا همه چی كشك؟

نه باور نمی كرد.یعنی همه این نقشه ها شوخی بود؟به سرش زد بره دزدی كنه راه دیگه ای وجود نداشت.



كرك برنامه MS_SQL_Server_Password_Unlocker_3.0.2.5 و بدست اوردن پسورد بانك

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
دوشنبه 30 خرداد 1390-08:38 ق.ظ

دوسه روز پیش نیاز به نفوذ به یك بانك SQl 2008 روی یكی ازسرورهای سازمان داشتم ولی پسورد SA را نداشتم.بهمین خاطر رفتم تو اینترنت تا یك راهی برای اینكار پیدا كنم.برنامه  MS_SQL_Server_Password_Unlocker_3.0.2.5  را یافتم كه برنامه مفیدی برای اینكار بود ولی متاسفانه نسخه منتشره در اینترنت تریال بود و سریال نداشت.مقداری گشتم و پیدا نكردم.اخرش دادم به یكی از دوستان و ایشان كركش كرد.بهمین خاطر گفتم هم نسخه برنامه و هم سریال انرا برای دوستان بگذارم تا هركسی نیاز به این برنانه داشت از ان استفاده كند
لینك دانلود برنامه
سریال :   a51184d5608cc1f53639a8b42458fb95



مجید و سعید ق 12

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
دوشنبه 30 خرداد 1390-07:22 ق.ظ

-تو یخچال هست.

-- نه.هوس اب كردم كه توش قالب یخ باشه.حال داری بری بیاری؟عطش دارم.

سعید یه نگاه به مجید كرد و گفت باشه.و پاشد رفت.مجید عوض شدی.مشكوك می‌زنی.اینو سعید زیر لب گفت و رفت پایین

اب یخ رو اورد بالا.مجید هم كه تو این مدت كارشو كرده بود.یه لیوان اب خورد و بعد كارتها رو گذاشت گوشه كتابخونه.

كمی دوباره از این ور و اون صحبت كردند وبعد مجید خداحافظی كرد ورفت.

تازه رفته بود كه موبایل سعید زنگ خورد( مریم بود)

-- سلام دایی جان خوبی؟

- سلام مریم خانوم.من سعیدم شما خوبی؟

-- مریم كمی مكث كرد.تا خواست عذرخواهی كنه (درحالیكه ار خوشحالی تو پوست خودش نمی گنجید و اصلا به همین امید زنگ زده بود)سعید گفت:

- مریم خانوم.من و مجید شمارهامون رو عوض كردیم.اگه با دایی مجیدت كار داری زنگ بزن رو شماره من.دیگه شد مال داییت.شماره مو داری؟

-- بله دارم.ممنون.چشم.ولی چرا عوض كردید؟بهانه خوبی بود تا تلفن رو كش دهد

- هیچی .مجید از شماره من خوشش امد.منم دیدم ناقلبله.تقدیمش كردم.

-- از بس شما مهربونی.این دایی من هر چی می خواد ازتون می گیره.

- حالا شماره منو از كجا دارید؟(سعید شیطنتش گل كرد و خواست كرم بریزه)

 مریم یهو به تته پته افتاد ولی سریع خودشو جمع كرد.و تصمیم گرفت یه حالی به این سعید پررو بده)

-- دایی مجید به زور بهم داد گفت یه وقت اگه باهاش كار داشتم و موبایلش در دسترس نبود به شماره شما زنگ بزنم.وخیلی اصرار كرد دیگه تو رودروایسی قرارگرفتم و گرفتم.( دماغت سوخت؟؟؟مریم تو دلش گرفت)

- خوب حالا چه امری داشتید؟كمكی از دستم بر می اد؟

-- نه.ممنون.این سی دی های قهوه تلخ رو دادم ببینه.می خواستم ببینم دیده یا نه؟

- جدی؟این مجید چرا اینقدر عوض شده؟اونكه از قهوه تلخ خوشش نمی امد.

-- گفت شما تعریف كردی و توصیه كردی كه ببینه.

- من؟؟؟؟من توصیه كردم؟

-- یعنی نكردید و دایی الكی گفت و مارو می پیچوند؟

-تا ببینید برای كی می خواسته.شاید برای مرجان جونتون می خواسته.روش نشده بهتون بگه.(‌اینم جواب اون حرفت.بچرخ تا بچرخیم)

-- اولا كه مرجان جون اصلا دایی مجید رو تحویل نمی گیره.دوما اگه می خواشت از خودم می گرفت.شاید برای شهرزاد خانوم گرفته.(خانومش با لحن تمسخر امیزی گفت)

- مهم نیست.چرا حالا ما داریم سر یه چیز بی ارزش اوقات همدیگه رو تلخ می كنیم(سعید دید وقت مدیریت بحران است و اون كه بچه نیست كه بخاطر یه كل كل خاطرات ناخوشایند ایجاد كنه)

- شما خودتو ناراحت نكن.

--نه.ناراحت نشدم.(مریم یه ژست پیروزمندانه تو دلش گرفت و حس كرد كه مسئله خوب تموم شد.عاشق همین رفتارهای معقول سعید بود.)

-- شما كه ناراحت نشدی؟

- حالا اگه می شدم شما كاری می كردی؟( سعید دوباره كرم ریخت)

-- نه.مهم نبود.همین طوری رو تعارف گفتم.( مریم هم كه عمرا كم می اورد)

- منم حدس زدم.

-- خوب امری ندارید؟ببخشید مزاحم شدم.

-نه.خواهش می كنم خوشحال شدم.مواظب خودتون باشید و به خانواده سلام برسونید.

-- ممنون خواهش می كنم.خداحافظ.و قطع كرد.

و مریم با یه ذوق وصف ناپذیری گوشی رو تو دستش فشرد و بعد گذاشت سرجاش

یه زن هم نداریم (جمع اوری از اینترنت)

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
یکشنبه 29 خرداد 1390-05:45 ب.ظ

یه زن هم نداریم ببریم طلاقش بدیم ، با افتخار بگیم زنم رو طلاق دادم ،از نوع سه تاییش !

یه زن هم نداریم روز مرد بره برامون جوراب بگیره !

یه زن هم نداریم بره کلاسای مختلف آشپزی و آرایشگری هیچیم یاد نگیره !

یه زن هم نداریم از تو اتاق خواب بهش پیامک بزنیم بگیم عزیزم داری میای پیشم یه لیوان چایی هم بیار !!

یه زن هم نداریم به مناسبت روز زن تو وبلاگمون برای مادرمون پست گذاشتیم ،

تو یک پی نوشت کوچولو هم به اون تبریک بگیم ...

یه زن هم نداریم بهش بگیم عزیزم روزت مبارک !

یه زن  هم نداریم برق رفته باشه و ما هم کلید رو جا گذاشته باشیم ، خودش بدوه بیاد در رو باز کنه !

یه زنم نداریم از بیرون خسته و کوفته اومدیم بیاد یه ذره ماساژ تایلندیمون بده

یه زنم نداریم یه ذره خودش رو برامون لوس کنه

یه زنم نداریم ولی گفتن تا چهارتا میتونید بگیرید.

یه زنم نداریم بهش بگیم اگه با تو ازدواج نکرده بودم الان آنجلینا جولی زنم بود! اونم هی حرص بخوره !!

یه زنم نداریم وقتی می افتیم زندان بهمون بگه منتظرت میمونم تا برگردی عزیزم !!

یه زن هم نداریم ازش طلاق بگیریم اصغر فرهادی واسمون فیلم درست کنه !

یه زنم نداریم به این دخترای دانشگاهمون نشون بدیم بگیم توروخدا دست از سرکچلم بردارین

یه زنم نداریم ببریم به دوست دختر سابقمون نشون بدیم بگیم اگه باهام بهم نزده بودی الان تو جای این بودی !! دی:

یه زن هم نداریم بی خودی باهاش سر شبکه های تلویزیون دعوا کنیم !

یه زنم نداریم بشینیم باهاش چت کنیم

ه زن هم نداریم بیایم خونه بگیم غذا حاضره ؟بگه نه یه فس بزنیمش تا سری بعد که میایم خونه غذا حاضر باشه !

یه زن هم نداریم ولی باز آبروریزی دیگه راه نمیندازیم !

یه زن هم نداریم ، چند روز بره خونه باباش ، ما با زندگی مجردی حال کنیم.!

یه زن هم نداریم باباش بره هی زیر آبمونو پیشش بزنه بگه نذار مُفت خور بار بیاد !

یه زن هم نداریم بهش بخندیم!

یه زن هم نداریم وقتی اعصبانی هستیم بگیریمش زیر مشت و لگد و وقتیم سرحالیم بابا مامانشو به سُخره بگیریم!

یه زن هم نداریم ، دلمون از دست دوست دخترمون پر بود ، سر اون خالی کنیم ! 

یه زن هم نداریم ، چند روز بره خونه باباش ، ما با زندگی مجردی حال کنیم.!

یه زن هم نداریم شب که برق میره بشینه بالا سرمون بادمون بزنه تا صبح
یه زن هم نداریم وقتی دعوامون میشه بیاد پشت ما رو بگیره .. ما هم جو گیر بشیم بزنیم یه هفت هشت نفرو بکشیم..

 

یه زنم نداریم مانتوی تنگ بپوشه،ماهم وقتی شب خوابه باقیچی بریم سراغ مانتوش!
یه زن هم نداریم اینجوری واسمون بچه بزاد
یه زن هم نداریم وقتی ساعت 12 شب از کرایه کشی میایم بگه : کجا بودی ؟ بگیم : با دوست دختر سابقمون رفته بودیم سینما
یه زنم نداریم شبا که دیر میریم خونه رامون نده...!!
یه زن هم نداریم که هوو داشته باشه
یه زن هم نداریم ژاپنی باشه با فرهنگ و تمدن شرق آسیا آشناتر شیم !
یه زنم نداریم با غرغراش کچلمون کنه...مردیم از بس پول سلمونی دادیم!!!:دی
یه زنم نداریم 4 ساعت بشینه آرایش کنه آخرش سرش داد بزنیم که این دیگه چه وَضـِـــــــشه ،،،،،،،،،،، بدو بشورشون بینم ضعیفــــــــــــــه :دی

 



مجید و سعید ق 11

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
یکشنبه 29 خرداد 1390-09:21 ق.ظ

مجید رفت خونه ولی یهو به ذهنش رسید كه اوه یه مشكل بزرگ و اونم شماره سریال قهوه تلخ.بالاخره قاعدتا برای گرفتن جایزه باید كارت دارای شماره سریال واقعی ارائه می كرد.چقدر بدشانسی.اه

حالا سریال رو از كجا گیر می اورد؟

خوب مجید می دونست كه سعید هم قهوه تلخ رو می خره و كارتهای سریال رو نگه می داره.حالا باید یه روش هم برای دست یابی به اون جور می كرد.اه

تا حالا اینهمه از سعید مسائل مخفی نكرده بود و بهش خالی نبسته بود.شیطونه می گفت بره همه چی رو بهش بگه ها.واقعا اگه سعید می فهمید خیلی بد بود.خیلی .اونم سعید كه همیشه یار و یاورش بود.ولی كمی دیر بود.باید این راه رو تا تهش می رفت.

كمی فكر كرد.یه راهی به ذهنش رسید.

رفت خونه مریم اینا.

--سلام مریم جون

-سلام دایی.مهربون شدی.كاری داری ؟چیزی می خوای؟

-- اره .اسن سعید خیلی از قهوه تلخ تعریف می كنه.می خوام ببینمش.امدم قهوه تلخها رو بگیرم ازت.

- خوب چرا از خودش نگرفتی؟شما كه می گی اونم می گیره( اسم سعید كه می امد.دل مریم قیلی ویلی می رفت و صورتش می شكفت)

-- روم نشد.گفتم خودمون داریم.

-باشه.الان براتون می ارم.همشو كه گك و گور شده.این چنتای اخر هست.

-- خوبه همونها رو بیار.

.

.

.

-- دستت درد نكنه مریم جون.به مرجان جونت سلام برسون.( و اینو با شیطنت گفت)

- ا ا ا .اینطوریه؟پس شما هم به اقا سعید سلام برسون.(‌مریم اینو گفت و فرار كرد)

چقدر دخترهای این دوره و زمونه پررو شده اند.نمیشه باهاشون شوخی كنی.اینو مجید زیر لب گفت و رفت.الان خیلی به این چیزها فكرنمیكرد.

مجید پك ها رو دونه دونه نگاه كرد.خداروشكر كارتها توش بودند و بدشانسی نیاورده بود.

رفت خونه.كارتها رو در اورد و پكها رو گذاشت تو خونه و منتظر شد تا فردا بیاد.

شب همین طوری كه دراز كشیده بود داشت داشت نقشه می كشید و به سمند و ...فكر می كرد.

 

 

 

صبح مجید امد دنبال سعید باهم رفتند به دفتر خدمات مشتركین همراه و خطها را جابجا كردند.بعد رفت خونه سعید اینا.

-- سعید!تو كارتهای قهوه تلخ رو جمع می كنی؟

- اره چطور؟

-- همینجوری.داشتم می امدم تبلغشو دیدم.به نظرت جایزه می دند؟واقعیه؟

- نمی دونم.منكه همینطوری نگه می دارم.راستش امیدی به جایزه ندارم.

--واقعا نگهشون داشتی؟ببینم.

-سعید دست كرد و از بغل كتابخونه یه بسته كارت دراورد و داد به مجید.همه به ردیف و شماره.

حالا فقط یه فرصت لازم بود تا اینهارو جابجا كنه.

مجید یه نگاه خوب به دور تا دور اتاق كرد و بعد گفت:

--سعید راستی اب یخ نداری بالا؟

-تو یخچال هست.



یه دوست دختر نداریم ق5(جمع اوری از اینترنت)

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
شنبه 28 خرداد 1390-07:36 ب.ظ

یه دوست دختر هم نداریم داخل آژانس هواپیمایی كار كنه بریم بلیط بگیریم به عنوان هدیه ...

یه دوست دختر هم نداریم بدونه اس ام اس رو فقط نمی خونن بلکه جواب هم میدن...

یه دوست دختر هم نداریم شب ها آرزوی وصال کنه روزها آرزوی فراق...

یه دوست دختر هم نداریم از این جاسوئیچی های دوتایی بگیریم نصفش واسه اون نصفش واسه ما!!!

 

یه دوست دخترم نداریم به یه جمع بندی کلی از پستای این وبلاگ که میرسه ، دست بزنه به کمر بگه:دوست دختر می خوای یا حمال؟

یه دوست دخترم نداریم هیچی اعصابم نداریم بتونیم یکی رو تور کنیم لااقل



تفاوت دریافتها

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
شنبه 28 خرداد 1390-02:05 ب.ظ

نمی دانم در كجا كار می كنید و چقدر دریافتی دارید ولی اگر دقت كنیم متوجه می شویم با اینكه شغل های كامپیوتری و مشاغل وابسته نیاز به مطالعه نیاز و داشتن هوش و استعداد و پشتكار فراوان است باز نسبت به شغلهای دیگر دارای دریافتی مناسبی نیست.
بگذارید یك مثال بزنم:
امروز یك دوستی را دیدم كه اماده بود برای استخدام در شركت ما.ایشان یك مهندس مكانیك بود كه برای بخش پایپینگ پالایشگاه امده بود.حقوق درخواستی ایشان سه میلیون در ماه بود كه موافقت شده بود.سابقه كار ایشان حدود 14 سال بود.
این به ذهنم رسید كه ایا به یك مهندس كامپیوتر با 14 سال سابقه نیز همین حقوق را می دهند؟
نسبت به بقیه مهندسی ها وقتی نگاه می كنم حس می كنم دریافتی بخشی آی تی پایین است و باید برای اینكه جامعه ارزش ما را درك كند تا حقوق و دریافتی بیشتری داشته باشم خود ما مهندسان آی تی ( آی تی منظورم نرم افزا-سخت افزار و بقیه است) باید تلاش كنیم والا از یك لیسانس حقوق یا وكیل  كه نمیشه توقع داشت برای ما كاری كند.بهنظر شما كاری برای ما می كند؟
پس خودمان باید فرهنگ سازی كنیم و ارزش خود را در صنعت نشان دهیم.به امید آن روز


مجید و سعید ق 10

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
شنبه 28 خرداد 1390-08:17 ق.ظ

سه تایی شروع كردند به صحبت.سعید زیاد وارد نمی شد.مجید می دونست كه از تیپ شهرزاد خوشش نیومده.

اخر بحث شهرزاد به مجید گفت می تونم شمارتون رو داشته باشم و زنگ بزنم واسه اون مسئله؟

مجید گفت بله.و شمارشو داد.شهرزاد گفت اینكه شماره اقاسعیده؟

-- منو سعید نداریم.خطامون رو باهم عوض كردیم

.در اخر هم كلید ماشین سعید رو گرفت و شهرزاد و مادرشو برد رسوند و دو سه ساعت دیگه برگشت

.

.

 

--سعید فردا می ای بریم این خط رو بنامم كنی و منم خطم را به نامت كنم؟

- به نامت كنم؟چرا؟

-- حس می كنم این خط برام شانس اورده.از وقتی گرفتمش همش دارم خوش شانسی می ارم.

- مثلا چی؟

-- فرض كن الان یكی از بدهكارا زنگ زد گفت مشكل مالیش حل شده یكی دوروز دیگه برم پولمو از ش بگیرم.اصن یه چیزهایی رخ داده كه نمیشه گفت.مثلا تو راه همه چراغها یا سبز بود یا سبز می شد.یه چیز م یگم یه چیز می شنوی

- چی بگم؟(بدیهی بود كه یه كاسه ای زیر نیم كاسه بود.ولی چی؟چیزی به عقل سعید نرسید.تازه حط مجید خیلی رندتر بود و گرونتر خریده بود چون م یخواست كلاس بزاره)

-یعنی سر به سر؟سر نمی خوای؟

-- نه.می دونم خطم گرونتره.ولی مال تو.صبح می ام دنبالت.

- باشه

و دودوست از هم جدا شدند

 



مجید و سعید ق 9

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
جمعه 27 خرداد 1390-10:16 ق.ظ

بعد از ناهار سعید گفت من یه چرت می زن.مجید هم گفت باشه.سعید رو تختش ولو شد.ولی مجید همینطوری مونده بود و خوابش نمی برد.سناریو های مختلف رو داشت مرور می كرد.از یه طرف فكر می كرد اگه این سمند رو بهش بدن چه كارها كه نمی كنه.

یه ساعت بعد سعید پاشد.مجید همین طور نشسته بود و داشت فكر می كرد.

-- داری به چی فكر می كنی؟

- هیچی.یه نفر قراره باهام شریك شه و یه پول قولمبه بده تا باهم كار كنیم.

--به چه صورت؟

-- كار از من سرمایه ازاون.سود نصف نصف.

- سرمایه شواز كجا به دست اورده كه الان بلد نیست باهاش كاركنه می خواد بده تو؟

سعید شروع كرده بود به سوال.می خواست به مجید كمك كنه تا دو.باره گیر كلاهبردارا نیفته ولی مجید كه داشت در اصل زیمنه ظهور سمند رو می چید داشت پت هم دروغ می گفت و می رفت كه به تناقض برسه.

.

.

.

-- نمی خوای بگی نگو.ولی دورغ نگو.

- نه جون سعید.دورغ نمی گم.

--جون عمه ات( سعید زیر لب گفت.و بعد فكركرد خوب شد خودش عمه كسی نشد.)

 

.حدود ساعت 6 بود كه تلفن رو میز زنگ زد.سعید برداشت.مامانش بود .بهش گفت كه شهرزاد و مامانش امدندو از سعید خواست بیاد پایین و سلام و احوالپرسی كنه و شهرزاد رو بیاره بالا.و بعدشم گفت چرا مجید رو رد نكرده بره.سعید چیزی نگفت گفت الان میاد پیششون.

 

-- مجید من برم پیش این شهرزاد اینا.یه دستی به سر و روی اتاق و پذیرایی و بقیه بكش.ممنون

بعد یه نیم ساعت سعید و شهرزاد باهم امدد بالا.

شهرزاد یه شال رو سرش بود و یه ارایش لایت كرده بود.مانتوشو پایین دراورده بودو با یه تی شرت و شلوار لی كوتاه امده بود بالا.(‌بخاطر مسائل ناموسی به بقیه جزئیات نمی پردازم)



تشكیل كلاسهای شبكه

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
پنجشنبه 26 خرداد 1390-01:16 ب.ظ

در نظر دارم كلاسهای شبكه برگزار كنم .بهمی خاطر از دوستانیكه علاقه مند هستند تقاضا مندم پیش ثبت نام كنند تا بهتر برنامه ریزی كنیم و سریع تر شروع كنیم:

1- نام دوره ها
 الف ‌:NETWORK +
 ب:  CCNA

محل تشكیل كلاسها :  آموزشگاه رمیس خ زرتشت نرسیده به ولیعصر

هزینه كلاسها :قیمت رسمی اموزشگاه بعلاوه بیست درصد تخفیف( یعنی network+= 120,ccna=330)
 حد نصاب تشكیل :12 نفر( شاید با كمترش هم بشه شروع كرد)

روز و ساعت:اختیاری و با توجه به نظر اكثریت ثبت نام كنندگان

مدرس  : مهندس سعید كلانتری دارای مدارك ,....MCSE,CCNA,CCNP,SEcurity,CWNA
دارای هشت سال سابقه مدیریت شبكه
مدرس دوره های CCNA اموزشگاه رمیس

لازم بذكر است كه به دوستان در پایان دوره مدرك رسمی داده می شود همچنین از لابراتور مجهز و دیوایسهای (DEVICE)واقعی جهت اموزش استفاده می شود.

علاقمندان مشخصات خود را بعلاوه ساعتهای مورد علاقه اعلام نمایند
در صورتیكه شركت كنندگان اكثرا دوستانپیام نور باشند در كلاسNETWORK+ كتاب شبكههای كامپیوتری و در كلاس CCNA كتاب مهندسی اینترنت پوشش داده می شود.

بعدا نوشت:  موسسه رمیس یكی از معتبرترین موسسه های برگزاركننده دوره های شبكه و كامپیوتر است.ادرس سایت موسسه :http://www.remisexpert.com/  است

همچنین این اموزشگاه زیر نظر شركت افزار پرداز رمیس است و در مواقع زیادی دانشجویان اموزشگاه در صورتیكه خوش بدرخشند جذب موسسه می گردند.

باز هم اگر سوالی هست در خدمتم.



ریگ چیست؟

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
پنجشنبه 26 خرداد 1390-11:40 ق.ظ

یك شناور دریایی است كه در محلی كه حفاری انجام می دهد.یعنی می رود در محلی كه باید حفاری برای چاههای نفت و گاز انجام شود مستقر می شود شبیه سكو نفتی وبعد شروع به حفاری می كند در نهایت كه به نفت یا گاز رسید جابجا شده وسكو استخراج و یا پالایش مستقر می شود.در صورتیكه استخراج باشدبوسیله لوله به ساحل و پالایشگاه منتقل می شود و یا همانجا یك سامانه بارگیری مستقر شده و بصورت نفت خام بفروش می رسد..

یكی از شركتهای ایرانی هم یك عدد ریگ دست دوم خریداری كرده است كه  ابتدا به ساحل ایران امده تا اورهال بشود و سپس به دریا برگردد و شروع به حفاری نماید.برای اینكه ارتباطات ریگ (‌تلفن و اینترنت) ان فراهم شود بنده با یكی دوتا از دوستان دیروز رفتیم بارای بازدید و امكان سنجی.كه چون برای من اولین بار بود خاطره جالب وهیجان انگیزی بود ( شاید رویای من برای شما خاطره باشد) و چون من اصولا به سفرنامه نویسی علاقه مندم می نویسم شاید به درد شما هم خورد.

ابتدا رفتیم به بندر مربوطه و پس از معطلی معقول هماهنگی شد و رفتیم تو.بعد چون ریگ در اب بود رفتیم و سوار یك شناور دیگر و یا همون یدك كش شدیم و با رو برد كنار ریگ .بعد جرثقیل ریگ یك عدد تور كه در زیرش یك حقه فلزی بود اورد پایین و بعد رفتیم روی حلقه و ماراكشید بالا و برد داخل ریگ.( این قسمتش خیلی هیجان داشت.یعنی خیلی هم ترس داشت.البته از بیرون ترسش زیاد بود والا وقتی سوار شدیم خبری نبود ولی خود اینكه بری  روی یه میله وایسی و یه طناب رو بگیری وبدون هیچ حفاظی بری تو اسمان و زیرت دریا باشه و یه مسافتی رو طی كنی تا برسی به ریگ هیجان انگیزه)

بعد هم كه در ریگ مربوطه چرخیدیم و با ان اشنا شدیم و امكان سنجی كردیم و بهمان روش برگشتیم.

قرار شد یه انتم بی سیم بزنیم روش تا زمانیكه ثابت است از ساحل بهش اینترنت بدیم و بعد كه رفت تودریا بوسیله یك VSAT  ارتباطاتش برقرار شود.

اینهم لینك عكسهای ریگ كه خودم گرفتم.ببخشید كه خودم توش نیستم.عكسهای خودم را هم شاید بعدا گذاشتم

ریگ از دور

ریگ از دور2

ابزار وارد شدن به ریگ

دوستان در حال سوار شدن

دوستان رو هوا و در حال جابجا شدن به ریگ

 



یه دوست دختر نداریم ق4(جمع اوری از اینترنت)

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
چهارشنبه 25 خرداد 1390-11:33 ق.ظ

یه دوست دختر هم نداریم با شماره دوستمون امتحانش كنیم از امتحان سربلند بیرون بیاد..

یه دوست دختر هم نداریم برادرزاده ی ۷ سالمون نیاد بگه عمو فکر کنم هیشکی تورو دوست نداره...

یه دوست دختر هم نداریم سرما بخوره هی قربون صدقه صدای گرفتش بریم...

یه دوست دختر هم نداریم اس ام اس عاشقونه بفرسته واسمون به جای جواب عاشقونه گیر بدیم این اس ام اس رو کی برات فرستاده؟هـــــــــــــا؟

یه دوست دخترهم نداریم قلقلکی باشه وقتی در حد مرگ قلقلکمون میده لااقل ما هم مقابله به مثل کنیم...

یه دوست دختر هم نداریم ترافیک رو واسمون قابل تحمل کنه...

یه دوست دختر هم نداریم روزای جمعه باها بریم کوه...

یه دوست دختر هم نداریم بریم خواستگاریش نصف دینمون کامل شه!!!!

یه دوست دختر هم نداریم بهش پیشنهاد بیشرمانه بدیم اونم كلی كولی بازی دربیاره...

یه دوست دخترهم نداریم دو تا ماشین داشته باشه یه زوج یه فرد.هر روز بریم بیرون نه یه روز درمیان...

یه دوست دختر هم نداریم با هم بریم دل و جیگر بزنیم تو رگ ...

یه دوست دختر هم نداریم با هم بریم موتور سواری..

یه دوست دختر هم نداریم تو ماشین آهنگ سعید کرمانی بذاریم با هم کله هامون تکون بدیم...

یه دوست دختر هم نداریم واسش آهنگ تایتانیک بذاریم اونم آبغوره بگیره...

یه دوست دختر هم نداریم باباش پولدار باشه حداقل واسه جهاز هم که شده بریم خواستگاریش...

یه دوست دختر هم نداریم واسش خالی بندی کنیم اونشب 10 نفر رو کتک زدیم...

یه دوست دختر هم نداریم تهدیدمون کنه یا من یا اینترنت...

یه دوست دختر هم نداریم شب بهش بگیم دیگه نمی خوام ببینمت صبح زنگ بزنیم بگیم عصبانی بودم...

یه دوست دختر هم نداریم هر روز بهش بگیم کی می خوای بزرگ شی؟...

یه دوست دختر هم نداریم با هم بریم کنسرت بنیامین...

یه دوست دختر هم ندارم بزاریمش سر كار بهش بخندیم ...

یه دوست دختر هم نداریم باباش پولدار باشه هی واسمون كادو بخره...



مجید و سعید ق 8

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
سه شنبه 24 خرداد 1390-03:39 ب.ظ

سعید كمی فكر كرد

-- اوه نه.امروز یه دختره ازم تو دانشگاه شماره گرفت كه زنگ بزنه مشاوره بگیره.اگه ببینه خط واگذار شده قطعا شاكی می شه.

-خوب من نمی گم خط واگذار شده.هركی رو خطت زنگ زد می گم رو اون یكی خطش زنگ بزنید و شماره این خط رو می دم.

-- مجید ؟من چقدر بابد بابت تو خسارت بدم؟اقا من غلط كردم با تو رفیق شدم.

سعید بلند خندید و گفت باشه.و گوشیشو داد به مجید.مجید هم گوشیشو داد به سعید .درحالیكه تو دلش عذاب وجدان گرفته بود.سعید خیلی باهاش رو بازی می كرد ولی اون داشت در حق بهترین رفیقش نامردی می كرد.

نمیدونست شرایطش قابل درك هست یا نه؟

البته راستشش كمی هم تو دلش به سعید حسودی می كرد.یعنی دوست داشت جلوی سعید كم نیاره.كلا سعید كمی بیش از مجید تو چشم بود.دخترا بیشتر بهش توجه می كردند و محبوب تر بود.یه مقدارش مال وضع مالی بهتر باباش بود ولی یه مقدار هم شانسش بود.مثل همین سمنده.حالا اگه مجید می تونست این سمند رو مال خودش كنه نسبتا كلی جبران كرده بود.البته باید زرنگی می كرد و گندش در نمی امد.تا حالا كه خوب پیش رفته بود.

.

.

.

پی نوشت   : شرمنده بقیشو ننوشتم.شاید تا چند روز هم نباشم شاید م باشه.فعلا معلوم نیست.شرمنده



یه دوست دختر نداریم ق3(جمع اوری از اینترنت)

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
دوشنبه 23 خرداد 1390-11:32 ق.ظ

یه دوست دختر هم نداریم روز جمعه که می خواد بره تفریح یه تعارف خشک و خالی به ما کنه بگه عزیزم میای یانه؟

یه دوست دختر هم نداریم شبا با هم بچتیم...

یه دوست دختر هم نداریم هر روز بهش بگیم مثه قبل دوستم نداری!

یه دوست دختر هم نداریم از مرکز خرید واسش لباس بخریم...

یه دوست دختر هم نداریم حداقل یه چی واسه مخفی کردن از خانواده داشته باشیم...

یه دوست دختر هم نداریم وقتی مامان باباش میرن مسافرت یه یه هفته ای بریم خونشون کنگر بخوریم لنگر بندازیم..

یه دوست دختر هم نداریم از این همه خدمات ایرانسل استفاده کنیم...

یه دوست دختر هم نداریم بعد از اینکه احوال خودشو پرسیدیم احوال دوستش رو بپرسیم...

یه دوست دختر هم نداریم موقع انتخاب واحد بهش بگیم عصر كلاس برندار با هم بریم بیرون...

یه دوست دختر هم نداریم هرروز بهمون بگه تو نباید از سربازی معاف میشدی واست لازم بود لوس بار اومدی...

یه دوست دختر هم نداریم هرروز بهمون بگه كاشكی رشد عقلت هم مثل رشد سبیلت بود..

یه دوست دختر هم نداریم بهمون زنگ بزنه بگه بابا شدی....

یه دوست دختر هم نداریم خودمونو از بالا پشت بوم واسش بندازیم پایین حداقل بگن واسه عشقش مرد...

یه دوست دختر هم نداریم وقتی كه كنفرانس داریم بیاد ردیف اول بشینه بهمون قوت قلب بده...

یه دوست دختر هم نداریم ساعت 3 بعد از ظهر بهمون زنگ بزنه ما هم كلی سرش داد و هوار كنیم كه چرا از خواب بیدارم كردی...

یه دوست دختر هم نداریم واسه ماشینمون هی تند تند عروسك بخره ما هم بگیم عزیزم اینجا ماشین اتاق بچه كه نیست ...

یه دوست دختر هم نداریم بهش بگیم آدم وقتی عصبانی شد هرچی به زبونش اومد رو نمیگه ...

یه دوست دختر هم نداریم بهش خیانت كنیم ...

یه دوست دختر هم نداریم سرش هوو بیاریم ...

یه دوست دختر هم نداریم بهش قول ازدواج بدیم بعد بزنیم زیرش ...





درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


صفحات جانبی:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox