<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>قطره  (ای از زندگی یک درگیر باكامپیوتر)</title>
    <subtitle>من که هستم؟
اکثر آدمها فکر می کنند با بقیه فرق دارند و غیرعادی هستند.پس هرکسی که فکر می کند که غیرعادی است ،عادی است.من هم عادی هستم .البته بچه که بودم فکر می کردم عادی نخواهم بود و یه کاری خواهم کرد برای بشریت مهم و به درد بخور باشه.اما نشد که بشه.شاید بگید هنوز فرصت هست .اره هست ولی امیدی نیست.بقول دوستم می گفت :یه روز یه پیرمرد فقیر رو دیدم که بهم گفت :جوونن تو هم فکر می کنی بزرگ شی پولدار شی؟دوستم گفته بود :اره.پیرمرد گفته بود منهم همین فکر رو می کردم.
................................................
یكی بود كه بودنش مهم بود برامون و كلی دیگه هم بودن ولی چون مهم نبودند گفتیم یكی بود یكی نبود
بودن یا نبودن خیلی مهم است ولی چگونه بودن مهم تر .انسانها دو دسته هستند.انسانهای عاقل كه با دنیا كنار می ایند و انسانهایی كه تلاش می كنند دنیا را تغییر بدهند.و تمام پیشرفتهای بشری مدیون تلاشهای این دسته است.
شما كدوم دسته هستید؟
ارزش هر ادمی به تولیدات اوست.بیاید محتوای خوب تولید كنیم.
ارزش هر ادمی به تاثیری است كه روی دیگران و جامعه می گذارد.بیاید برای یكدیگر انگیزه باشیم.انگیزه برای پیشرفت.بیاید سالم رقابت كنیم.
شمابرای پیشرفت فقط به انگیزه و همت نیاز دارید هرچقدر زندگی سخت باشد شما سخت ترید.مشكلی كه شما رانكشد شمارا قوی تر می كند.
امروز اولین روز از بقیه عمر شماست.
زندگی چون گل سرخی ست.پر از خار وپر از برگ و پر از عطر لطیف.یادمان باشد اگر گل چیدیم عطر و برگ و خار همه همسایه دیوار به دیوار همند.
من یك دسته گل سرخ بر بالای یك تپه نیستم.بوته اری هستم در ته یك دره.ولی می خواهم بهترین خار دنیا باشم.
ویادتان باشد چه فكر كنی كه میتوانی و چه فكر كنی كه نمی توانی در هر دوصورت درست فكر كرده ای.</subtitle>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.ncep.mihanblog.com"/>
    <id>tag:http://www.ncep.mihanblog.com</id>
    <updated>2012-02-24T20:18:22+01:00</updated>
    <generator>mihanblog.com</generator>
<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.ncep.mihanblog.com/post/atom" />
    <entry>
        <title>این روزها</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.ncep.mihanblog.com/post/1060"/>
        <published>2012-02-02T19:12:45+01:00</published>
        <updated>2012-02-02T19:12:45+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.ncep.mihanblog.com/post/1060</id>
        <author>
            <name>سعید كلانتری</name>
        </author>
        <summary>این روزها دارم اس کیو ال تاینجکشن یاد می گیرم.


</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.ncep.mihanblog.com/post/1060"><![CDATA[این روزها دارم اس کیو ال تاینجکشن یاد می گیرم.<br><br>


]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>تقدیم به تو </title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.ncep.mihanblog.com/post/1059"/>
        <published>2012-01-25T02:47:11+01:00</published>
        <updated>2012-01-25T02:47:11+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.ncep.mihanblog.com/post/1059</id>
        <author>
            <name>سعید كلانتری</name>
        </author>
        <summary>بی خیال این همه قانون ... بی خیال این همه ترس ...بی خیال دنیا با این همه قانونگذار بی قانون و بیخیال این همه محتسب بی حساب!!بی خیال این همه رسولان بی معجزه و معجزات بی رسول!!من ... &amp;nbsp;من عاشق آزاد كردن نوازش و سیب از قفس بی تابی و ترسم ،حتی اگر به جرم خوردن سیب به زندگی تبعید شوم ....دستهایت را به من بده ...به جهنم كه مرا به جهنم میبرند، به خاطر عشقبازی با خیال تو..تو ... تو خود ، بهشتی ...


</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.ncep.mihanblog.com/post/1059"><![CDATA[<div style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma, Arial, sans-serif; font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: right; ">بی خیال این همه قانون ... بی خیال این همه ترس ...</div><div style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma, Arial, sans-serif; font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: right; ">بی خیال دنیا با این همه قانونگذار بی قانون و بیخیال این همه محتسب بی حساب!!</div><div style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma, Arial, sans-serif; font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: right; ">بی خیال این همه رسولان بی معجزه و معجزات بی رسول!!</div><div style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma, Arial, sans-serif; font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: right; ">من ... &nbsp;من عاشق آزاد كردن نوازش و سیب از قفس بی تابی و ترسم ،</div><div style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma, Arial, sans-serif; font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: right; ">حتی اگر به جرم خوردن سیب به زندگی تبعید شوم ....</div><div style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma, Arial, sans-serif; font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: right; ">دستهایت را به من بده ...</div><div style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma, Arial, sans-serif; font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: right; ">به جهنم كه مرا به جهنم میبرند، به خاطر عشقبازی با خیال تو..</div><div style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma, Arial, sans-serif; font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: right; ">تو ... تو خود ، بهشتی ...</div><br class="Apple-interchange-newline">


]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>حملات تروریستی نامتعارف</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.ncep.mihanblog.com/post/1058"/>
        <published>2012-01-19T21:04:03+01:00</published>
        <updated>2012-01-19T21:04:03+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.ncep.mihanblog.com/post/1058</id>
        <author>
            <name>سعید كلانتری</name>
        </author>
        <summary>مامور برج مراقبت به همکارش می گه یه هواپیما کوچیک دونفره دچار مشکل شده و داره بصورت اضطراری روباند فرود می اد.لطفا یه چند لحظه بلند شدن اون &amp;nbsp;ایرباس A380 &amp;nbsp;رو به تعویق بنداز.هواپیمای کوچک به سلامت رو باند فرود می اد و همه تیم امداد یه نفس راحت می کشندولی هواپیما متوقف نمیشه بلکه با سرعت می ره و به هواپیما مسافربری A380 انتهای باند که 600 تا مسافر توش است برخورد می کنه.و یه انفجار مهیب رخ می ده.حدود 200 کیلو موادمنفجره با 100 هزار لیتر سوخت هواپیما معجونی می شه که در یک لحظه همه مسافران ر</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.ncep.mihanblog.com/post/1058"><![CDATA[<div><br></div><div>مامور برج مراقبت به همکارش می گه یه هواپیما کوچیک دونفره دچار مشکل شده و داره بصورت اضطراری روباند فرود می اد.لطفا یه چند لحظه بلند شدن اون &nbsp;ایرباس A380 &nbsp;رو به تعویق بنداز.</div><div>هواپیمای کوچک به سلامت رو باند فرود می اد و همه تیم امداد یه نفس راحت می کشندولی هواپیما متوقف نمیشه بلکه با سرعت می ره و به هواپیما مسافربری A380 انتهای باند که 600 تا مسافر توش است برخورد می کنه.و یه انفجار مهیب رخ می ده.حدود 200 کیلو موادمنفجره با 100 هزار لیتر سوخت هواپیما معجونی می شه که در یک لحظه همه مسافران را نابود می کنه.علاوه بر اون کل فرودگاه رو به چالش می کشه و یه باند رو برای یه روز تعطیل می کنه.</div><div>بقیه ادامه مطلب</div><div><br></div>


]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>دلنوشته</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.ncep.mihanblog.com/post/1057"/>
        <published>2012-01-18T18:15:18+01:00</published>
        <updated>2012-01-18T18:15:18+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.ncep.mihanblog.com/post/1057</id>
        <author>
            <name>سعید كلانتری</name>
        </author>
        <summary>استانه ناراحت شدنم بالا نیستاتفاقا حساسم و سریع می فهمم.ولی استانه فراموشی و استانه گذشت و بخششم پایین است.لازم است بعدیش کمی حرف محبت امیز بزنی سریع یادم می رود که چه گفتی و چه کردی و ...&amp;nbsp;البته چشمهایت نیز بدجوری فراموشیم را تقویت می کند اسرائیل.


</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.ncep.mihanblog.com/post/1057"><![CDATA[<p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma, Arial, sans-serif; font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: right; ">استانه ناراحت شدنم بالا نیست</p><div style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma, Arial, sans-serif; font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: right; ">اتفاقا حساسم و سریع می فهمم.</div><div style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma, Arial, sans-serif; font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: right; "><br></div><div style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma, Arial, sans-serif; font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: right; ">ولی استانه فراموشی و استانه گذشت و بخششم پایین است.لازم است بعدیش کمی حرف محبت امیز بزنی سریع یادم می رود که چه گفتی و چه کردی و ...&nbsp;</div><div style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma, Arial, sans-serif; font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: right; ">البته چشمهایت نیز بدجوری فراموشیم را تقویت می کند اسرائیل.</div>


]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>برای خنده</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.ncep.mihanblog.com/post/1056"/>
        <published>2012-01-09T01:53:23+01:00</published>
        <updated>2012-01-09T01:53:23+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.ncep.mihanblog.com/post/1056</id>
        <author>
            <name>سعید كلانتری</name>
        </author>
        <summary>با رفیقم دعوام شده ,زنگ زده به دوست دخترم گفته اشکان با یه دختره دیگه رفیقه , دوست دخترم زنگ زد فحش و کشید به من و قطع کردمنم زنگ زدم به دوست دخترش گفتم حامد با یه دختره دیگس نسترن ,دختره میگه &quot; خاک به سرم , دیروز گفت بیا خونمون خالیه , نرفتم حتما ناراحت شده , بذا بش زنگ بزنم برم خونشون , بذا سر راه یه کادو هم براش بگیرم کوروش نه ؟ خدا کنه منو ببخشه&quot;مادر&amp;nbsp;: داری چیکار میکنی پسرم ؟پسر بچه 5 ساله : دارم واسه دوست دخترم نامه مینویسممادر : ولی تو که هنوز خوندن و نوشتن بلد نیستیپسر بچه 5 ساله : ا</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.ncep.mihanblog.com/post/1056"><![CDATA[<p style="margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; display: block; line-height: 18px; color: rgb(69, 69, 69); font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: 12px; font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; letter-spacing: normal; orphans: 2; text-align: -webkit-center; text-indent: 0px; text-transform: none; white-space: normal; widows: 2; word-spacing: 0px; -webkit-text-size-adjust: auto; -webkit-text-stroke-width: 0px; background-color: rgb(255, 255, 255); "><font color="#990099" face="Tahoma">با رفیقم دعوام شده ,زنگ زده به دوست دخترم گفته اشکان با یه دختره دیگه رفیقه , دوست دخترم زنگ زد فحش و کشید به من و قطع کرد<br>منم زنگ زدم به دوست دخترش گفتم حامد با یه دختره دیگس نسترن ,<br>دختره میگه " خاک به سرم , دیروز گفت بیا خونمون خالیه , نرفتم حتما ناراحت شده , بذا بش زنگ بزنم برم خونشون , بذا سر راه یه کادو هم براش بگیرم کوروش نه ؟ خدا کنه منو ببخشه"</font></p><p style="margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; display: block; line-height: 18px; color: rgb(69, 69, 69); font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: 12px; font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; letter-spacing: normal; orphans: 2; text-align: -webkit-center; text-indent: 0px; text-transform: none; white-space: normal; widows: 2; word-spacing: 0px; -webkit-text-size-adjust: auto; -webkit-text-stroke-width: 0px; background-color: rgb(255, 255, 255); "><font color="#FF6600" face="Tahoma">مادر</font><font color="#FF6600" face="Tahoma"><span class="Apple-converted-space">&nbsp;</span>: داری چیکار میکنی پسرم ؟<br>پسر بچه 5 ساله : دارم واسه دوست دخترم نامه مینویسم<br>مادر : ولی تو که هنوز خوندن و نوشتن بلد نیستی<br>پسر بچه 5 ساله : اونم بلد نیست بخونه ، اصن تو چه میفهمی عشق یعنی چی ؟<br>مادر :O :|</font></p><p style="margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; display: block; line-height: 18px; color: rgb(69, 69, 69); font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: 12px; font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; letter-spacing: normal; orphans: 2; text-align: -webkit-center; text-indent: 0px; text-transform: none; white-space: normal; widows: 2; word-spacing: 0px; -webkit-text-size-adjust: auto; -webkit-text-stroke-width: 0px; background-color: rgb(255, 255, 255); "><font color="#990099" face="Tahoma">در یخچالو باز میکنی ، هیچی نیس ، چار تا فحش میدی و میبندی!<br>تصمیم میگیری رژیم بگیری!<br>دوباره در یخچالو باز میکنی ، تمام خوردنیای مورد علاقه ت میان جلو میگن :منو بخور ، منو بخور!</font></p><p style="margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; display: block; line-height: 18px; color: rgb(69, 69, 69); font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: 12px; font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; letter-spacing: normal; orphans: 2; text-align: -webkit-center; text-indent: 0px; text-transform: none; white-space: normal; widows: 2; word-spacing: 0px; -webkit-text-size-adjust: auto; -webkit-text-stroke-width: 0px; background-color: rgb(255, 255, 255); "><font color="#FF6600" face="Tahoma">ازادی</font><font color="#FF6600" face="Tahoma"><span class="Apple-converted-space">&nbsp;</span>فقط لخت گشتن در خیابان نیست...<br>ازادی راحتی گشت و گذار با دوست دختر و پسر نیست<br>ازادی یعنی تو کافری اما به دین من احترام میگذاری...<br>ازادی یعنی یکی تو خیابون با حجاب بود تو تمسخرش نمیکنی!<br>ازادی یعنی تو پیکتو پر میکنی و من نمازم و سر وقت می خونم...‬</font></p><p style="margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; display: block; line-height: 18px; color: rgb(69, 69, 69); font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: 12px; font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; letter-spacing: normal; orphans: 2; text-align: -webkit-center; text-indent: 0px; text-transform: none; white-space: normal; widows: 2; word-spacing: 0px; -webkit-text-size-adjust: auto; -webkit-text-stroke-width: 0px; background-color: rgb(255, 255, 255); "><font color="#990099" face="Tahoma">جواب منطقی اکثر پدرهای ایرانی در مقابل اجازه گرفتن فرزندانشان برای انجام کاری :<br>1) اگر قبلا کسی آن کار را انجام نداده باشد : آخه کی تاحالا همچین غلطی کرده که تو میخوای بکنی ؟<br>2) اگر قبلا کسی آن کار را انجام داده باشد : حالا هرکی هر غلطی کرد تو هم باید بکنی ؟‬</font></p><p style="margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; display: block; line-height: 18px; color: rgb(69, 69, 69); font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: 12px; font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; letter-spacing: normal; orphans: 2; text-align: -webkit-center; text-indent: 0px; text-transform: none; white-space: normal; widows: 2; word-spacing: 0px; -webkit-text-size-adjust: auto; -webkit-text-stroke-width: 0px; background-color: rgb(255, 255, 255); "><font color="#FF6600" face="Tahoma">‫راستی هیچ فکر کردی؛ وقتی مردم پشت سرت حرف میزنن چه مفهومی داره ؟ خیلی ساده است ! یعنی اینکه تو دو قدم از اونها جلوتری...‬</font></p>


]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>نصایح لقمان حكیم به پسرش !</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.ncep.mihanblog.com/post/1055"/>
        <published>2012-01-03T17:12:06+01:00</published>
        <updated>2012-01-03T17:12:06+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.ncep.mihanblog.com/post/1055</id>
        <author>
            <name>سعید كلانتری</name>
        </author>
        <summary>پسرم! گروهی، اگر احترامشان کنی تو را نادان می دانند و اگر بیمحلیشان کنی از گزندشان بی امانی. پس در احترام، اندازه نگهدارپسرم! دانشگاه کسی را آدم نمی کند. علم را از دانشگاه بیاموز ، ادب را از مادرتپسرم! سخت ترین کار عالم ، محکوم کردن یک احمق است.پسرم! در تاکسی با تلفن همراه بلندبلند صحبت نکنپسرم! با كسی كه از روزنامه فقط نیازمندیهایش را میخواند دوستی نكن. آدم بیكار و بی اراده ای است.پسرم! با کسی که شکمش را بیشتر از کتاب هایش دوست دارد ، دوستی مکن.پسرم! با رئیس ات زیاد گرم نگیر برایت حرف درمی آورن</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.ncep.mihanblog.com/post/1055"><![CDATA[<div>پسرم! گروهی، اگر احترامشان کنی تو را نادان می دانند و اگر بیمحلیشان کنی از گزندشان بی امانی. پس در احترام، اندازه نگهدار</div><div>پسرم! دانشگاه کسی را آدم نمی کند. علم را از دانشگاه بیاموز ، ادب را از مادرت</div><div>پسرم! سخت ترین کار عالم ، محکوم کردن یک احمق است.</div><div>پسرم! در تاکسی با تلفن همراه بلندبلند صحبت نکن</div><div>پسرم! با كسی كه از روزنامه فقط نیازمندیهایش را میخواند دوستی نكن. آدم بیكار و بی اراده ای است.</div><div>پسرم! با کسی که شکمش را بیشتر از کتاب هایش دوست دارد ، دوستی مکن.</div><div>پسرم! با رئیس ات زیاد گرم نگیر برایت حرف درمی آورند.</div><div>پسرم! هیچ گاه از دانشگاه های هاروارد، ماساچوست و بوستون مدرک نگیر. برایت حرف در میارن. مگه آزاد رودهن چشه؟</div><div>پسرم! قرض نگیر. قرض هم نده.</div><div>پسرم! شماره حساب هدفمندی یارانه ها ، رمزگذاری شده در صندوقچه مرحوم آقابزرگ توی اتاق پشتی است.</div><div>پسر! اخبار را از منابع مختلف بگیر. جمع بندی اش با خودت. مخاطب دائمی یک رسانه بودن آدم را به حماقت می کشاند.</div><div>پسرم ! كسی را به خاطر دین اش مسخره نكن. چون او هم حق ندارد بخاطر دین ات تو را مسخره كند.</div><div>پسرم! شهر ما خانه ما! …نه نه نه! نمی خواد عزیزم. شهرشون خونه خودشون. اول اتاقت رو از این ریخت در بیار.</div><div>پسرم! دوستانت را با یک لیوان آب خوردن امتحان کن! آب را به دستشان بده تا بنوشند! بعد بگو تا دروغ بگویند! اگر عین آب خوردن دروغ گفتند از آنان بپرهیز…</div><div>پسرم! قواعد رانندگی را بیخیال. فقط مواظب باش بهت نزنند.</div><div>پسرم! اگر کسانی از سر نادانی به تو خندیدند ، تو برای شفایشان گریه کنهان</div><div>ای پسر! اهل هنر را احترام کن. اما مواضع سیاسی ات را با کسی مسنج وکسی را به خاطرمواضعش مرنجان.</div><div>پسرم! بلوتوث تلفن همراهت را خاموش نگهدار، مگر در مواقع ضروری</div><div>فرزندم!هیچ کس تنها نیست.</div><div>پسرم! هر روز از همکارانت در اداره عمیقا خداحافظی کن. کسی نمی داند آیا فردا در همان اداره باشی یا نه. اداره در همان شهر باشد یا نه. شهر در… ولش کن پسرم</div><div>پسرم! پیامک های عید نوروزت را همین الان بفرست</div><div>هان ای پسر! خواستی در مملکت خودمان درس بخوانی بخوان. خواستی فرنگ بروی برو. اما اگر ماندی از فرنگ بد نگو ، اگر رفتی از مملکتت.</div><div>پسرم! گوجه را از نارمک بخر، شنیده ام ارزان است!</div><div>و در آخر: پسرم اوج نگیر</div><div><br></div><div>با تشکراز شهاب عقبایی عزیز که این مطلب رو از تو فیس بوکش برداشتم</div>


]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>دونیمه ق2</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.ncep.mihanblog.com/post/1054"/>
        <published>2012-01-03T02:41:29+01:00</published>
        <updated>2012-01-03T02:41:29+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.ncep.mihanblog.com/post/1054</id>
        <author>
            <name>سعید كلانتری</name>
        </author>
        <summary>یعنی بخاطر پولش قبولش کرده؟اخه پولی نداره که.شاید هم فریب داده و گفته پولدارم.یا وضعشون خوب بوده خراب شده.شایدم بهش تجاوز کرده و مجبور شده باهاش ازدواج کنه.شایدم بقول آنا (یکی از دوستام بود که عین یه عروسک پشت پنجره به نظر می رسید)مامانش یه شوهر خوشگل داشته یه دیگه امده دلش روبرده اونوقت این ریسک نکرده رفته زن کسی شده که عمرا کسی دزدیدتش.شایدهم اون نیمه خوشگل رو دیده.بعد عاشق شده .بعد دیگه چشمش این نیمه رو تا ندیده.یعنی عشق چشمشو کور کرده.زنه و مرده پا به پای هم کار &amp;nbsp;کردند و اسباب رو خالی ک</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.ncep.mihanblog.com/post/1054"><![CDATA[<div>یعنی بخاطر پولش قبولش کرده؟اخه پولی نداره که.شاید هم فریب داده و گفته پولدارم.یا وضعشون خوب بوده خراب شده.شایدم بهش تجاوز کرده و مجبور شده باهاش ازدواج کنه.</div><div>شایدم بقول آنا (یکی از دوستام بود که عین یه عروسک پشت پنجره به نظر می رسید)مامانش یه شوهر خوشگل داشته یه دیگه امده دلش روبرده اونوقت این ریسک نکرده رفته زن کسی شده که عمرا کسی دزدیدتش.شایدهم اون نیمه خوشگل رو دیده.بعد عاشق شده .بعد دیگه چشمش این نیمه رو تا ندیده.یعنی عشق چشمشو کور کرده.</div><div>زنه و مرده پا به پای هم کار &nbsp;کردند و اسباب رو خالی کردند و وانته رفت.دیگه هم هیچ ماشینی نیومد.از اون روز این خانواده شده بود برای من سوژه .دوست داشتم یه طوری سر از زندگیشون در بیارم.جالب بود که همه اهل خونه ما و حتی همسایه ها هم همین نظر رو داشتند.سوال اساسی این بود که این مرده چرا قیافه اش این طوری است و این زنه چرا زن این شده؟زنه خیلی به مرده سر بود.مرده هم مال &nbsp;و منال انچنانی نداشت که بخاطرش زنه امده باشه زنش شده باشه.</div><div><br></div><div>آخرین اماری که تونسته بودیم به دست بیاریم این بود که مرده صبح می رفت سرکار و یی دوساعت بعدش هم زنه می رفت سرکار.بچه هم نداشتند.چون سرکوچه بود متاسفانه همسایه هاشون رو هم نمی شناختیم تا از طریق اونها یه آماری بگیریم.</div><div>یه مدتی گشذت.بالاخره تنها دلمشغولی من که اونها نبودند.یه دختر جوون تو اون سن هزار تا دلمشغولی داره.منم مثل بقیه.</div><div>تا اینکه یه روز که می خواستم برم ارایشگاه دم خونه اصلاح وقتی زنگ زدم دیدم کسی برنداشت.از اونجاییکه تصمیم داشتم حتما برم اصلاح( فرداش تو دانشگاه یه کلاس مهم داشتم.یعنی با یه ادم مهم کلاس داشتم و باید ختما تر و تمیز و تو دل برو می رفتم کلاس).رفتم به ارایشگاه گل یخ.گل یه کمی دورتر بود ولی معروف بود و خوب کمی هم گرونتر می گرفت.رفتم اونجا و خوب زیاد هم خداروشکر شلوغ نبود.قبض گرفتم و تازه نشسته بودم رو صندلی که یهو چشمام چهار تاشد( چشم های من درشتو بسیار زیباست.گربه ای و کشیده .همینطوری بعضی ها عاشق چشمهای زیبای من هستند.تصور کنید وقتی چهارتا بشه چقدر زیبا می شم و چقدر خاطر خواه پیدا می کنم و جای بعضی ها هم خالی).اره می گفتم.چشمام چهارتا شد و دیدم بله.این همسایه خوشگل ما که برامون معما شده بود و در ارزوی مصاحبت باهاش بودیم ( من و خواهرم و جمیع فامیل)ارایشگر اونجاست و در صحنه حضور داره.پس اولین خبر داغ برای فامیل کشف شد.قطعا از فردا همه فامیل یه بار می امدن &nbsp;اینجا.بگذریم.همه اینها در ثنایه و شاید کسری از اون از ذهنم گذشت.یکی از ارایشگر ها امد که اصلاحم کنه.ولی سریع گفتم نه.می خوام ایشون منو اصلاح کنه و خواستم که از روی صندلی پاشم و برم بسمت صندلی ایشون و روی صندلی های بغل صندلی کارش بشینم اخه زیر دستش یه نفر بود.البته داشت اونو شنیون می کرد. ارایشگر مربوطه که الان اسمش یادم نیست خیلی سریع منو متوقف کرد و رو صندلی میخکوب کرد و نگذاشت پاشم و با حرص گفت لیلا جون &nbsp;ابروکار نیستند.شنیون می کنند .مکاپ حرفه ای و رنگ.( چقدر هم اسم در کرده.همه خاطر خواهش شدند) البته این جمله داخل پرانتز رو اروم تر گفت البته با حرص بیشتر.</div><div>رفتم تو فکر.هم ضایع شده بودم و هم اینکه داشتم همه پیروزی بدست امده رو از دست می دادم.اونروزها چادری بودم و خانواده ام هم که مذهبی بود و هست( در مورد اینکه الان پوششم چیست از تخیل خودتان استفاده کنید).پس نمیتونستم شینیون کنم.نه میکاپ حرفه ای و نه رنگ(خوب برای یه دختر مذهبی بیست ساله اونروزها این کارها مد نبود)شایدم من مد اونروزها رو نمی دونستم</div><div><br></div>


]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>دونیمه ق1</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.ncep.mihanblog.com/post/1053"/>
        <published>2011-12-30T17:37:12+01:00</published>
        <updated>2011-12-30T17:37:12+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.ncep.mihanblog.com/post/1053</id>
        <author>
            <name>سعید كلانتری</name>
        </author>
        <summary>


اصلاح شد( یک قسمتی از متن به دلایل ناشناحته حذف شده بود)یادمه بیست سالم بود.و ترم 3 دانشگاه بودم.دانشگاه من در انتهای یکی از
اتوبانهای شمال و شرق شهر بود.رشته ام رو دوست داشتم.و به خاطرش رفت و آمد زیاد
سخت نبود.هر روز یکی دوساعت برای رفت و برگشت تو راه بودم.یه روز که داشتم از راه
دانشگاه برمی گشتم خونه دیدم سرکوچه یه وانت وایساده و دارند اثاث خالی می
کنند.اونم به داخل زیرزمین ساختمان. یه ساختمون چهار طبقه بود.که یه واحد زیرزمین
کوچولو هم داشت. اول فکر کنم قبلا بقیه اثاث رو اورده بودند</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.ncep.mihanblog.com/post/1053"><![CDATA[


<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:
embed"></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; "><span lang="FA" style="font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-bidi-language:
FA"><font color="#ff6666">اصلاح شد( یک قسمتی از متن به دلایل ناشناحته حذف شده بود)</font></span></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; "><span style="font-family: Tahoma, sans-serif; ">یادمه بیست سالم بود.و ترم 3 دانشگاه بودم.دانشگاه من در انتهای یکی از
اتوبانهای شمال و شرق شهر بود.رشته ام رو دوست داشتم.و به خاطرش رفت و آمد زیاد
سخت نبود.هر روز یکی دوساعت برای رفت و برگشت تو راه بودم.یه روز که داشتم از راه
دانشگاه برمی گشتم خونه دیدم سرکوچه یه وانت وایساده و دارند اثاث خالی می
کنند.اونم به داخل زیرزمین ساختمان. یه ساختمون چهار طبقه بود.که یه واحد زیرزمین
کوچولو هم داشت. اول فکر کنم قبلا بقیه اثاث رو اورده بودند و یا می خواستند برند
و وبیارند.چون داشتند ازیه وانت اثاث خالی می کردند ولی یه نگاه به اندازه زیرزمین
فسقلی که داشتند توش اثاث می بردند کردم؟یه نگاه به اثاثهای کهنه ای که داشتند می
بردند تو کردم.پیش خودم گفتم فکر کنم پول کرایه وانته هم از این اثاثها بیشتر
بوده.و قطعا ماشین دیگه ای در کار نخواهد بود.نمی دونم چرا توجهم جلب شد من ادم
فضولی نیستم. سرم معمولا به کارخودم است.ولی در عین حال بسیار مهربونم.و سعی می
کنم به هرکی که بتونم کمک کنم.حتی یکی از پسرعموهام که حالم ازش بهم میخوره بهم می
گه کوزت.اخه تو خونه هم اکثر کارهارو من می کنم</span><span style="font-family: Tahoma, sans-serif; ">&nbsp;
</span><span style="font-family: Tahoma, sans-serif; ">و معمولا میاندار مهمونی ها و مجالس منم.تو فامیلم اگه کسی خواستگاری داشته
باشه که کسی درکش نکنه غمخوار و سنگ صبورش مینم.حالا از اینکه چقدر تاحالا حرف
خوردم بابت این چیزها بگذریم.خواهر بزرگ ترم همش دنبال برنامه های و ایده ای خودش
است.البته اونم گاهی می اد و کمک می کنه ولی خوب به تمیزی و با سلیقه گی من نیست
.از نظر روحی هم ادم بسیار حساس و رومانتیکی هستم.زیاد شعر گوش می دم عاشق محسن
چاووشی ام. و چون رشته ام هم علوم انسانی بوده کلی در این زمینه ها دارای ذوق و
قریحه هستم.حواسم پرت شد و از داستان منحرف شدیم.خوب کجا بودیم؟اهان</span><span style="font-family: Tahoma, sans-serif; ">&nbsp; </span><span style="font-family: Tahoma, sans-serif; ">داشتم می گفتم.اره ادم فضولی</span><span style="font-family: Tahoma, sans-serif; ">&nbsp; </span><span style="font-family: Tahoma, sans-serif; ">نیستم ولی خوب به اطراف و اطرافیانم بی توجه
نیستم.حتی صدای له شدن برگ زرد پاییزی زیر پای یه عابر پیاده رو می شنوم و از خورد
شدنش در یک روز سرد پاییزی ناراحت می شم یه برسه به لرزش تن یه درخت پیر لب خیابون
که شنیده باشه امسال پاییز می خوام قطعش کنند و برگهاش رو سفت چسبیده باشه.شاید چیزی
که موجب شد توجه من به این</span><span style="font-family: Tahoma, sans-serif; ">&nbsp; </span><span style="font-family: Tahoma, sans-serif; ">همسایه جدید
جلب بشه صورت زیبای مردی بود که داشت اثاثها رو تخلیه می کرد.نیم رخش برای من
معلوم بود.صورت بسیار زیبایی داشت.یه قیافه جذاب مردانه.طوریکه پیش خودم گفتم اگه
زن داره که خوش بحال زنش و اگه مجرده که خوش بحال دخترهای محل.البته من خودم خاطر
خواه زیاد دارم( جدی می گم ) ولی فعلا که می خوام درس بخونم تازه خواهر بزرگتر
مجرد هم داره.تازه اونم میخواد درس بخونه.همین طور که نزدیک می شدم و مرده و اسباب
و خونه رو نگاه می کردم فکر کنم مرده متوجه شد و برگشت</span><span style="font-family: Tahoma, sans-serif; ">&nbsp; </span><span style="font-family: Tahoma, sans-serif; ">بهم نگاه کرد.هم خجات کشیدم و هم ترسیدم.قیافه
چندش اوری داشت.قسمت چپ صورتش سوخته بود و حالت بسیار کریهی را ایجاد کرده بود.اه
اه.چقدر زشت.از فکر و ایده خودم خندم گرفت.منکه عمرا زنش نمی شدم.و هیچکس دیگه هم
زنش نمی شد.البته مرد دوروری بود.یه روش بسیار زیبا و یه روش بسیار زشت.می گن
مردها نامرد و دو رو هستند.ادم باور نمی کنه.یعنی اینهمه تفاوت در رو نوبره.نظرم
جلب شد که ببینم ایا زن هم داره؟زنش چطوری اینو قبول کرده و چطوری تحملش می کنه؟بهمین
خاطر وقتی رفتم خونه سریع رفتم پشت پنجره .از پنجره اتاقم قشنگ می شه کوچه رو دید
ولی خونه ته کوچه ای رو نمیشد دید.پس رفتم سراغ پنجره ای که مشرف به ته کوچه
باشه.نیافتم.شما هم نگردید.پس رفتم رو پشت بوم.از اونجا یه دید خوب داشتم به محل
مورد نظر.مررو هم میشه دید .پس نشستم به انتظار.تابلو بود که خانواده فقیری
بودند.اثاث کمی داشتند.</span></p>

<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; "><span lang="FA" style="font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-bidi-language:
FA">اوه ه ه ه ه ه ه .وای خدای من.چشمم به جمال زن خونه روشن شد.یه زن بسیار زیبا
بود.با یه هیکل متناسب.صورت سفید و زیبایی داشت.باورم نمی شد زن یه چنین موجود بی
ریخت و ترسناکی ، چنین زن خوشگل و زیبایی باشه.دلم خیلی سوخت.نمی دونستم بگم واقعا
بعضی ها خوش شانس هستند یا بگم واقعا بعضی ها بدشانسند.تصور اینکه شب پیش کسی
بخوابی ،ترسناک بود.منکه عمرا تو خیابون یا مهمونی ها یا کافی شاپها و حتی
فروشگاهاها هم نمی تونم با یه چنین مردی برم.احتمالا هم زنه هم با این &nbsp;مرده جایی نره. یعنی بخاطر پولش قبولش کرده؟اخه
پولی نداره که.شاید هم فریب داده و گفته پولدارم.یا وضعشون خوب بوده خراب
شده.شایدم بهش تجاوز کرده و مجبور شده باهاش ازدواج کنه.</span><span dir="LTR" style="font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-bidi-language:FA"><o:p></o:p></span></p><p></p>








]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>دوخاطره</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.ncep.mihanblog.com/post/1052"/>
        <published>2011-12-29T18:35:43+01:00</published>
        <updated>2011-12-29T18:35:43+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.ncep.mihanblog.com/post/1052</id>
        <author>
            <name>سعید كلانتری</name>
        </author>
        <summary>دوخاطره از کلاس هک امروزیه سروری بود که سرکلاس جلسه قبل استاد به یک سایت ان نفوذ کرد و خود بخود ما هم یاد گرفتیم.وگفت جلسه بعد روی این سرور بیشتر کار می کنیم وچیزهای جدید یاد می گیریم.توی این یک هفته دوستان علاقمند روی ان کار کرده بودن د وهرکی یه کاری کرده بود.چند نفر دسترسی به کل سرور گرفته بودند و غیره.منهم که اصلا رو چیزهای دیگه کار کرده بودم .بعد امروز سرکلاس به یکی از تنبلهای کلاس که هیچ کاری نتونسته بود بکنه بچه ها دسترسی سایت را می دهند و اونهم در یک لحظه زد و کل سایت رو پاک کرد.گفتیم چرا</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.ncep.mihanblog.com/post/1052"><![CDATA[دوخاطره از کلاس هک امروز<br>یه سروری بود که سرکلاس جلسه قبل استاد به یک سایت ان نفوذ کرد و خود بخود ما هم یاد گرفتیم.وگفت جلسه بعد روی این سرور بیشتر کار می کنیم وچیزهای جدید یاد می گیریم.<br>توی این یک هفته دوستان علاقمند روی ان کار کرده بودن د وهرکی یه کاری کرده بود.چند نفر دسترسی به کل سرور گرفته بودند و غیره.منهم که اصلا رو چیزهای دیگه کار کرده بودم .بعد امروز سرکلاس به یکی از تنبلهای کلاس که هیچ کاری نتونسته بود بکنه بچه ها دسترسی سایت را می دهند و اونهم در یک لحظه زد و کل سایت رو پاک کرد.گفتیم چرا این کار رو کردی؟گفتی همینطوری.<br>بعد استاد امد دید سایت پریده.گفت اینکه تا دیشب بود.گفتیم استاد یکی انکار رو کرد.خندید و گفت هرکی بوده خیلی در جوانی سختی دیده و فشار روش بوده وهمه کلی به طرف خندیدند.<br>بعد خدا رو شکر یکی از بچه ها از سایت بنده خدا بکاپ گرفته بود.( چه عاقبت اندیشی کرده بود ).بعد اون بکاپ رو برگردوندیم و ادامه کار.جالب بود بدون اینکه مدیر سایت بفهمه سایتش کاملا توسط یه نفر از بین رفتو توسط یه نفر دیگه برگردونده شد.و هیچ کدوم هم صاحب سایت رو نمی شناختند.<br>اینجا بود که فرق دشمن دانا و دشمن نادان مشخص شد.<br>دومی:<br>یه سایت رو استاد گفت هک کنیم( بعنوان تمرین و یه یک ربع مهلت داد) مشغول شدیم ولی تا یه جایی رفتیم و انجا&nbsp; گیر کردیم.یه اکسپلویت بود.و هدف هم اپ کردن یه فایل رو سایت بود.( اصولا اگه بتونی یه فایل رو سایت اپ کنی همه کار دیگه هم می تونی بکنی).همین طور درگیر بودیم و نمی دونستیم چطوری از اکسپلویت استفاده کنیم و گیر کرده بودیم<br>یهو این پشت سریم گفت که من تونستم و سایت رو نشون داد که یه فایل به نام 1.txt&nbsp;&nbsp; روش اپ کرده بود که توش نوشته بود hacked .همه تحسینش کردیم و گفتیم چطوری اینکار رو کردی.اونم شروع کرد به توضیح دادن ولی هرچی می گفت عملی نبود و نمیشد.همینطور درگیر بودیم تا استاد خودش امد و حل کرد مسئله رو.از همون اکسپولیت استفاده کرد.ولی از یه روش دیگه.و اصولی.اونجا بود که فهمیدیم که این رفیق ما ما رو گذاشته سرکار.و اون فایل رو قبلا یکی دیگه اپلود کرده و این فقط متوجه شده و با تست و حدس فایل اون رو تشخیص داده.کلی به کارش خندیدیم و خوشمان امد.بجای سایت مارو هک کرده بود و گذاشته بود سرکا.خلاقیت جالبی بود و همچنین درس جالبی.<br>موفق باشید<br><br>


]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>پست ثابت</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.ncep.mihanblog.com/post/1051"/>
        <published>2011-12-28T09:48:11+01:00</published>
        <updated>2011-12-28T09:48:11+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.ncep.mihanblog.com/post/1051</id>
        <author>
            <name>سعید كلانتری</name>
        </author>
        <summary>



دوستت دارم را به خط بریل نوشتم.گاهی فقط شنیدنش برات کافی نیست .باید لمسش کنی.










</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.ncep.mihanblog.com/post/1051"><![CDATA[



<span style="color: rgb(255, 0, 0); "><font size="5">دوستت دارم را به خط بریل نوشتم.<br><br><br>گاهی فقط شنیدنش برات کافی<br><br> نیست .<br><br>باید لمسش کنی.

</font></span>








]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>config Vpn or network manager in backtrack</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.ncep.mihanblog.com/post/1050"/>
        <published>2011-12-26T02:04:55+01:00</published>
        <updated>2011-12-26T02:04:55+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.ncep.mihanblog.com/post/1050</id>
        <author>
            <name>سعید كلانتری</name>
        </author>
        <summary>
backtrack سیستم عامل محبوب هکرهاست( به گفته بهروز کمالیان ).این سیستم عامل اگه اشتباه نکنم مبتنی بر اوبنتو و اون هم مبتنی بر دبیان است.کلا سیستم عامل باحال و رایگانی است و کلی نرم افزار توش نصب است.با حجم نزدیک دوگیگ دانلودش کردم( از سایتش که رایگان است)بعد نصبش کردم.بعد اولین چیزی که لازم دارید برای استفاده یک وی پی n است.چون تعداد زیادی از سایتهای بدردبخور آی پی های مارا بعلت تحریم بسته اند.خوب چطوری برویم&amp;nbsp;وی پی n را فعال کنیم؟ابتدا نیاز به نت ورک منجر داریم(network manager) که برای فعا</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.ncep.mihanblog.com/post/1050"><![CDATA[
backtrack سیستم عامل محبوب هکرهاست( به گفته بهروز کمالیان ).<div>این سیستم عامل اگه اشتباه نکنم مبتنی بر اوبنتو و اون هم مبتنی بر دبیان است.کلا سیستم عامل باحال و رایگانی است و کلی نرم افزار توش نصب است.</div><div>با حجم نزدیک دوگیگ دانلودش کردم( از سایتش که رایگان است)</div><div>بعد نصبش کردم.</div><div>بعد اولین چیزی که لازم دارید برای استفاده یک وی پی n است.چون تعداد زیادی از سایتهای بدردبخور آی پی های مارا بعلت تحریم بسته اند.خوب چطوری برویم&nbsp;وی پی n را فعال کنیم؟</div><div>ابتدا نیاز به نت ورک منجر داریم(network manager) که برای فعال کردن ان از دستورات زیر استفاده می کنیم</div><div><div id="post_message_5318976" style="font-family: verdana, geneva, lucida, 'lucida grande', arial, helvetica, sans-serif; font-size: 13px; text-align: left; background-color: rgb(245, 245, 255); ">Network Manager How-to:<br># apt-get -y install network-manager-gnome<br># cp /etc/network/interfaces {.stock}<br># echo "auto lo" &gt; /etc/network/interfaces<br># echo "iface lo inet loopback" &gt;&gt; /etc/network/interfaces<br># service network-manager start<br># nm-applet &amp;</div><br class="Apple-interchange-newline"></div><div><br></div><div>بعد یه ایکون اون بالا می اد.البته من ری استارت کردم.ولی فکرنکنم لازم باشه.شبیه یه کپسول که همون نتورک منجر است و با استفاده از ان می توانید کانکشن &nbsp;وی پی n بسازید.و مابقی داستان.</div><div>امیدوارم به دردتون بخوره</div>

]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>اولین هک سایت</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.ncep.mihanblog.com/post/1049"/>
        <published>2011-12-23T17:24:32+01:00</published>
        <updated>2011-12-23T17:24:32+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.ncep.mihanblog.com/post/1049</id>
        <author>
            <name>سعید كلانتری</name>
        </author>
        <summary>امروز در کلاس آشیانه یکی از متدهای هک سایت بهمون اموزش داده شد.متاسفانه تا همین الان نتونستم بیام تو نت و تست کنم.الان امدم و یه سرچ و بررسی کردم و یه چنتا سایت اسیب پذیر پیدا کردم.یکیشون رو هک کردم( البته دیفیس صفحه اصلی نه.چون سایت طرف از کار می افته.فقط یه فایل روش درست کردم که نشون بده من هک کردم.یه کار کلاه سفیدی)بعد رفتم تو zone-h ثبت کنم.گفتم در طول یکسال گذشته این سایت هک شده و نمی شه ثبتش کنی.ظاهرا از من زرنگ تر خیلی تو نت ول است.بگذریم.در هر صورت این ادرس این سایت مفلوک است گکه انگار ه</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.ncep.mihanblog.com/post/1049"><![CDATA[امروز در کلاس آشیانه یکی از متدهای هک سایت بهمون اموزش داده شد.متاسفانه تا همین الان نتونستم بیام تو نت و تست کنم.<br>الان امدم و یه سرچ و بررسی کردم و یه چنتا سایت اسیب پذیر پیدا کردم.یکیشون رو هک کردم( البته دیفیس صفحه اصلی نه.چون سایت طرف از کار می افته.فقط یه فایل روش درست کردم که نشون بده من هک کردم.یه کار کلاه سفیدی)<br>بعد رفتم تو zone-h ثبت کنم.گفتم در طول یکسال گذشته این سایت هک شده و نمی شه ثبتش کنی.<br>ظاهرا از من زرنگ تر خیلی تو نت ول است.<img src="../..http://static.mihanblog.com//public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"><br><br>بگذریم.در هر صورت این ادرس این سایت مفلوک است گکه انگار هرکی می رسه هکش میکنه.<br><a href="http://www.wildscape.co.uk/" target="_blank" title="">لینک سایت</a><br><br><a href="http://www.wildscape.co.uk/saeed.htm" target="_blank" title="">لینک اثبات هک شدن</a><br><br>شب خوش وموفق باشید.( می دونم کار شاقی نکردم.ولی برای شروع و خنده خوبه.)هرکی دوست داره بگه به اسم اونم یکی دوتا هک کنم<br>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>پست یلدایی</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.ncep.mihanblog.com/post/1048"/>
        <published>2011-12-21T12:05:05+01:00</published>
        <updated>2011-12-21T12:05:05+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.ncep.mihanblog.com/post/1048</id>
        <author>
            <name>سعید كلانتری</name>
        </author>
        <summary>امشب همه یه لحظه بیشتر باهم بودن را جشن می گیرند.ولی من یه لحظه با تو بودن را دعا می کنم.****.شب یلدای من آغاز شدنه سرخی انار نه لبخند پسته نه شیرینی هندوانهبی تو یلدا زجر آور ترین شب دنیاستبی من یلدایت مبارک*****تو خوبی!&amp;nbsp;تو بهترینی!&amp;nbsp;تو تکی!&amp;nbsp;.&amp;nbsp;.&amp;nbsp;.&amp;nbsp;.&amp;nbsp;.&amp;nbsp;اینم از هندونه شب یلدات. بذارشون تو یخچال خنک شه ! یلدا مبارک!
یلداست بگذاریم هر چه تاریکی هست هرچه سرما و خستگی هست تا سحر از وجودمان رخت بربندد&amp;nbsp;&amp;nbsp;امشب بیداری را پاس داریم تا فردایی روشن راهی دراز </summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.ncep.mihanblog.com/post/1048"><![CDATA[<font size="3" color="#ff6600">امشب همه یه لحظه بیشتر باهم بودن را جشن می گیرند.ولی من یه لحظه با تو بودن را دعا می کنم.</font><div><br><div><br></div><div style="text-align: -webkit-center;"><font color="#444444" face="arial, helvetica, sans-serif" size="3"><span style="line-height: 20px;">****</span></font></div><div><p dir="rtl" align="center" style="color: rgb(68, 68, 68); font-size: 12px; line-height: 20px; "><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif; font-size: medium; ">.</span></p><p dir="rtl" align="center" style="font-size: 12px; line-height: 20px; "><span style="font-size: medium; "><font face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" color="#ff0000">شب یلدای من آغاز شد</font></span></p><p dir="rtl" align="center" style="font-size: 12px; line-height: 20px; "><span style="font-size: medium; "><font face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" color="#ff0000">نه سرخی انار نه لبخند پسته نه شیرینی هندوانه</font></span></p><p dir="rtl" align="center" style="font-size: 12px; line-height: 20px; "><span style="font-size: medium; "><font face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" color="#ff0000">بی تو یلدا زجر آور ترین شب دنیاست</font></span></p><p dir="rtl" align="center" style="font-size: 12px; line-height: 20px; "><span style="font-size: medium; "><font face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" color="#ff0000">بی من یلدایت مبارک</font></span></p><p dir="rtl" align="center" style="color: rgb(68, 68, 68); font-size: 12px; line-height: 20px; "><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif; font-size: medium; ">*****</span></p><p dir="rtl" align="center" style="color: rgb(68, 68, 68); font-size: 12px; line-height: 20px; "><span style="color: rgb(0, 0, 0); font-size: 11px; line-height: normal; ">تو خوبی!&nbsp;</span><br style="color: rgb(0, 0, 0); font-size: 11px; line-height: normal; "><span style="color: rgb(0, 0, 0); font-size: 11px; line-height: normal; ">تو بهترینی!&nbsp;</span><br style="color: rgb(0, 0, 0); font-size: 11px; line-height: normal; "><span style="color: rgb(0, 0, 0); font-size: 11px; line-height: normal; ">تو تکی!&nbsp;</span><br style="color: rgb(0, 0, 0); font-size: 11px; line-height: normal; "><span style="color: rgb(0, 0, 0); font-size: 11px; line-height: normal; ">.&nbsp;</span><br style="color: rgb(0, 0, 0); font-size: 11px; line-height: normal; "><span style="color: rgb(0, 0, 0); font-size: 11px; line-height: normal; ">.&nbsp;</span><br style="color: rgb(0, 0, 0); font-size: 11px; line-height: normal; "><span style="color: rgb(0, 0, 0); font-size: 11px; line-height: normal; ">.&nbsp;</span><br style="color: rgb(0, 0, 0); font-size: 11px; line-height: normal; "><span style="color: rgb(0, 0, 0); font-size: 11px; line-height: normal; ">.&nbsp;</span><br style="color: rgb(0, 0, 0); font-size: 11px; line-height: normal; "><span style="color: rgb(0, 0, 0); font-size: 11px; line-height: normal; ">.&nbsp;</span><br style="color: rgb(0, 0, 0); font-size: 11px; line-height: normal; "><span style="color: rgb(0, 0, 0); font-size: 11px; line-height: normal; ">اینم از هندونه شب یلدات. بذارشون تو یخچال خنک شه ! یلدا مبارک!</span>
</p><p dir="rtl" align="center" style="color: rgb(68, 68, 68); font-size: 12px; line-height: 20px; "><span style="color: rgb(0, 0, 0); font-size: 11px; line-height: normal; "><br></span></p><p dir="rtl" align="center" style="color: rgb(68, 68, 68); font-size: 12px; line-height: 20px; "><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif; font-size: medium; ">یلداست بگذاریم هر چه تاریکی هست هرچه سرما و خستگی هست تا سحر از وجودمان رخت بربندد&nbsp;&nbsp;امشب بیداری را پاس داریم تا فردایی روشن راهی دراز باقیست شب&nbsp;یلدا&nbsp;مبارک!</span>
</p><p dir="rtl" align="center" style="color: rgb(68, 68, 68); font-size: 12px; line-height: 20px; "><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif; font-size: medium; "><br></span></p><p dir="rtl" align="center" style="color: rgb(68, 68, 68); font-size: 12px; line-height: 20px; "><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif; font-size: medium; ">دریک کلام یلداتون مبارک.</span></p><p dir="rtl" align="center" style="color: rgb(68, 68, 68); font-size: 12px; line-height: 20px; "><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif; font-size: medium; "><br></span></p><p dir="rtl" align="center" style="text-align: right;color: rgb(68, 68, 68); font-size: 12px; line-height: 20px; "><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif; font-size: medium; ">پی نوشت خاص:&nbsp;</span></p><p dir="rtl" align="center" style="text-align: right; "><font size="3" color="#ff0000" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><span style="line-height: 20px; ">جای بوسه هایت را بوسیدم.انگاه که عمو رو سخت درآغوش گرفتم.چون دیدم که گریان در درآغوشش گرفتی وچرا همه کارهای من با تو معنی پیدا می کند.</span></font></p><p dir="rtl" align="center" style="text-align: right; "><font size="3" color="#ff0000" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><span style="line-height: 20px; "><br></span></font></p><p dir="rtl" align="center" style="text-align: right; "><font color="#ff0000" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3"><span style="line-height: 20px;"><br></span></font></p><p dir="rtl" align="center" style="text-align: right; "><font size="3" color="#ff0000" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><span style="line-height: 20px; ">معنی :&nbsp;</span></font></p><p dir="rtl" align="center" style="text-align: right; "><font size="3" color="#ff0000" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><span style="line-height: 20px; ">پی نوشت معمولی :من عمو ندارم.ذهنتون منحرف نشه</span></font></p><p dir="rtl" align="center" style="text-align: right; font-size: 12px; line-height: 20px; "><p dir="rtl" align="center" style="font-size: 11px; line-height: normal; "><font face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3"><span style="line-height: 20px; ">تک اهنگ :</span></font></p><p dir="rtl" align="center" style="font-size: 11px; line-height: normal; "><font face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3"><span style="line-height: 20px; ">قصد دل کندن ندارم از تو ای دل کنده از خود</span></font></p><p dir="rtl" align="center" style="font-size: 11px; line-height: normal; "><span style="line-height: 20px; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif; font-size: medium; ">از تو ای برده دلم را تا شب خوب تولد</span></p></p><p dir="rtl" align="center" style="text-align: right;color: rgb(68, 68, 68); font-size: 12px; line-height: 20px; "><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif; font-size: medium; ">چه پستی شد این پست</span><img src="http://www.mihanblog.comhttp://static.mihanblog.com//public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"><img src="http://www.mihanblog.comhttp://static.mihanblog.com//public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"><img src="http://www.mihanblog.comhttp://static.mihanblog.com//public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"><img src="http://www.mihanblog.comhttp://static.mihanblog.com//public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"><img src="http://www.mihanblog.comhttp://static.mihanblog.com//public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"><img src="http://www.mihanblog.comhttp://static.mihanblog.com//public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"><img src="http://www.mihanblog.comhttp://static.mihanblog.com//public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"><img src="http://www.mihanblog.comhttp://static.mihanblog.com//public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"><img src="http://www.mihanblog.comhttp://static.mihanblog.com//public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"><img src="http://www.mihanblog.comhttp://static.mihanblog.com//public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"><img src="http://www.mihanblog.comhttp://static.mihanblog.com//public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"></p></div></div>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>عکاسی</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.ncep.mihanblog.com/post/1047"/>
        <published>2011-12-18T01:22:24+01:00</published>
        <updated>2011-12-18T01:22:24+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.ncep.mihanblog.com/post/1047</id>
        <author>
            <name>سعید كلانتری</name>
        </author>
        <summary>
یه از کارهایی که همیشه دوست داشتم عکاسی بود و هست.ولی خوب هیچ وقت بهش نتونستم بپردازم.بقولی عکاس نیستم ولی کسانیکه عکاسی رو دوست دارند رو دوست دارم.یکی از چیزهایی که خیلی دوست دارم و تو برنام هست مستند سازی محیط بوسیله دوربین عکاسی است.یعنی وقتی بیکارم( که متاسفانه کم است) دوربین دیجیتال بردارم و بمر از کل خیابونها و محیط اطرافم عکس بندازم و بعدا هراز گاهی دوباره اینکار رو بکنم و اینطوری هم متوجه تغییرات محیطی و پیرامونی ام بشوم و هم برای اینده بمونه .انشالله بزودی اینکار رو می کنم.کار دیگه ای</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.ncep.mihanblog.com/post/1047"><![CDATA[
یه از کارهایی که همیشه دوست داشتم عکاسی بود و هست.ولی خوب هیچ وقت بهش نتونستم بپردازم.<div>بقولی عکاس نیستم ولی کسانیکه عکاسی رو دوست دارند رو دوست دارم.</div><div><br></div><div>یکی از چیزهایی که خیلی دوست دارم و تو برنام هست مستند سازی محیط بوسیله دوربین عکاسی است.یعنی وقتی بیکارم( که متاسفانه کم است) دوربین دیجیتال بردارم و بمر از کل خیابونها و محیط اطرافم عکس بندازم و بعدا هراز گاهی دوباره اینکار رو بکنم و اینطوری هم متوجه تغییرات محیطی و پیرامونی ام بشوم و هم برای اینده بمونه .</div><div><br></div><div>انشالله بزودی اینکار رو می کنم.کار دیگه ای که دوست داشتم بکنم و متاسفانه امسال نشد و ولی قولشو برای سال بعد بهتون می دم عکاسی از محله مون در زمان محرم است.کلی چیزهای قشنگ ادم می بینه.مثلا حوض درست می کنند توش کوزه می زارند و چیزهای شبیه به این و ادم می مونه اینهمه استعداد از کجای این ملت در میاد؟</div><div><br></div><div>بگذریم</div><div>حالا حداقل سعی می کنم از این به بعد هر سوژه خنده داری دیدم یه عکس ازش بگیرم تا کم کم یه عکاس تیز بشم و هیچ سوژه ای از دست ندم.</div><div>یه اطلاعیه دیشب وقتی داشتم از کنار مترو امام حسین رد می شدم دیدم که عکسشو گرفتم و&nbsp;</div><div><a href="http://saeedkalantari.persiangig.com/image/ncep.JPG" target="_blank" title="">&nbsp;لینک عکس</a></div><div><br></div><div>دیگه عرضی نیست</div><div><br></div><div><br></div><div><br></div><div><br></div>

]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>اپدیت از 2003 به 2008</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.ncep.mihanblog.com/post/1046"/>
        <published>2011-12-17T09:51:32+01:00</published>
        <updated>2011-12-17T09:51:32+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.ncep.mihanblog.com/post/1046</id>
        <author>
            <name>سعید كلانتری</name>
        </author>
        <summary>دارم اکتیومون روا از 2003 به 2008 آپدیت می کنم.برای اینکار باید جندتا کار بکنیم که من حوصله ندارم همشو بنویسم ولی حتما باید سه تا دستور زیر را بزنیمadprep /forestprepadprep /domainprepadprep /rodcprepاینو تو دستورات ماکروسافت نوشته.اما اینها رو باید از کجابیارم؟چون دستور adprep&amp;nbsp; تو خود 2003 هم هست.زدم کار نکرداز طرفی من adprep&amp;nbsp;&amp;nbsp; رو از سی دی 2008 هم کپی کردمکار نکرداینور و اونور بررسی کردم فهمیدم که مشکل از اونجاست که باید adprep32 رو اجرا می کردم چون وین 2003 من 32 بیتی است و 2008</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.ncep.mihanblog.com/post/1046"><![CDATA[دارم اکتیومون روا از 2003 به 2008 آپدیت می کنم.برای اینکار باید جندتا کار بکنیم که من حوصله ندارم همشو بنویسم ولی حتما باید سه تا دستور زیر را بزنیم<br>adprep /forestprep<br>adprep /domainprep<br>adprep /rodcprep<br><br>اینو تو دستورات ماکروسافت نوشته.اما اینها رو باید از کجابیارم؟<br>چون دستور adprep&nbsp; تو خود 2003 هم هست.زدم کار نکرد<br>از طرفی من adprep&nbsp;&nbsp; رو از سی دی 2008 هم کپی کردم<br>کار نکرد<br>اینور و اونور بررسی کردم فهمیدم که مشکل از اونجاست که باید adprep32 رو اجرا می کردم <br>چون وین 2003 من 32 بیتی است و 2008 ام 64 بیتی<br><br>و مشکل حل شد.حسش بیاد کاملتر می نویسم<br>]]></content>
    </entry>
</feed>

