با رفرش صفحه اهنگ عوض می گردد
یکشنبه 10 مهر 1390-02:34 ب.ظ
هدف حل برخی معادله های بسیار ساده است که شما در مدرسه آموخته اید.
البته اگر هنوز به خاطر داشته باشید...
در اینجا من به شما 3 رقم و یک نتیجه خواهم داد، شما باید با قرار دادن علامت های صحیح معادله را کامل کنید.
برای درک بهتر ابتدا یک مثال را با هم حل میکنیم، باقی معادله ها به عهده ی شماست:
2 2 2 = 6
این رابطه اینجوری درست میشه:
2 + 2 + 2 = 6
ساده بود نه؟ حالا بقیه ی معادله ها را حل کنید.
1 1 1 = 6
2 2 2 = 6
3 3 3 = 6
4 4 4 = 6
5 5 5 = 6
6 6 6 = 6
7 7 7 = 6
8 8 8 = 6
9 9 9 = 6
.
.
.
خب؟ تونستید حل کنید؟
چی؟ فقط دومی رو؟! اون که مثال خودم بود...
و ششمی رو؟ وای خدای من! خیلی سخت بود نه؟!
6 + 6 - 6 = 6
نابغه!!!
بقیه چه طور؟
کمک می خوای؟
شنبه 20 فروردین 1390-07:17 ق.ظ
این عكس رو خودم با موبایلم گرفتم.

یکشنبه 14 فروردین 1390-06:47 ب.ظ
یه دوست پسر هم
نداریم بهمون پیشنهاد بیشرمانه بده ، ماهم کلی کولی بازی در بیاریم
یه دوست پسر هم نداریم مجبورش کنیم اسم مارو رو بازوش خالکوبی کنه
یه دوست پسر هم نداریم با وضع فجیع برم بیرون همه بگن تو چرا این
شکلی شدی بگم اونی که باید بپسنده پسندیده
یه دوست پسر هم نداریم قاصدک ببینیم بپریم روش بگیم وای ازش خبر
آورده
یه دوست پسر هم نداریم از سربازی معاف باشه هر روز بهش بگیم سربازی
واسه تو لازم بود خیلی لوس بار اومدی
یه دوست پسر هم نداریم شارژ ایرانسل بده بهمون بگه خطت رو شارژ کن
زود به خودم زنگ بزن
یه دوست پسر هم نداریم هر روز بهش بگیم ای کاش رشد عقلتم مثل رشد
سیبیلت بود
یه دوست پسر هم نداریم همیشه حرفمون رو گوش کنه نه فقط موقعی که
بهش می گیم دیگه به من زنگ نزن
یه دوست پسر هم نداریم بگه چه خبر عزیزم بگیم داری بابا میشی
یه دوست پسر هم نداریم هی واسش از جذابیت آقایون کچل بگیم که آخر
سر بره دونه دونه موهاشو بکنه جذاب شه
یه دوست پسر هم نداریم هی بهش بگیم من n
تا خواستگار دکتر دارم زود باش تکلیف منو روشن کن
یه دوست پسر هم نداریم که دیگه هی نگیم من به عشق اعتقادی ندارم
یه دوست پسر هم نداریم هی انگشتمونو بزنیم به پهلوش دو متر بپره
بخندیم بهش
یه دوست پسر هم نداریم با شماره دوستش امتحانمون کنه ما هم سربلند
از امتحان بیایم بیرون
یه دوست پسر هم نداریم وقتی ناراحتیم الکی از این حرف های امید
دهنده بزنه مثلاً همه چی آرومه و اینا
یه دوست پسر هم نداریم بهش بگیم می خوام پراید بخرم بگه بقیه پولشو
من می دم 206 بخر
یه دوست پسر هم نداریم که ثانیه به ثانیه یادآوری کنه که ما فقط
دوستای معمولی هستیم
یه دوست پسر هم نداریم خودمونو واسش لوس کنیم بگه خبه خبه ادای
احمق ها رو در نیار
یه دوست پسر هم نداریم یه کم شعور داشته باشه به شعورش توهین کنیم
یه دوست پسر هم نداریم بهمون بگه مواظب خودت باش از پیاده رو برو
رسیدی خونه تک بزن
یه دوست پسر هم نداریم نگران این باشیم که یه وقت تو برنامه هاش
سفر یه هفته ای به تایلند نزاره
یه دوست پسر هم نداریم وقتی عصبانی هستیم با فامیل صداش کنیم مثلاً
گوش کن آقای فلانی
یه دوست پسر هم نداریم برادرزاده ی 6
سالمون نیاد بگه عمه فکر کنم هیشکی تورو دوست نداره
یه دوست پسر هم نداریم سرما بخوره هی قربون صدقه صدای گرفتش بریم
یه دوست پسر هم نداریم اس ام اس عاشقونه بفرسته واسمون به جای جواب
عاشقونه گیر بدیم این اس ام اس رو کی برات فرستاده؟
هـــــــــــــا؟؟؟؟
یه دوست پسر هم نداریم شب ها آرزوی وصال کنه روزها آرزوی فراق
یه دوست پسر هم نداریم آرزوهامونو بهش بگیم اونم الکی بگه خودم همش
رو بر آورده میکنم
یه دوست پسر هم نداریم بدونه اس ام اس رو فقط نمیخونن بلکه جواب هم
میدن
یه دوست پسر هم نداریم هی سفر کاری با دوستاش بره شمال
یه دوست پسر هم نداریم از ترس ترور شخصیتی بخاطر سیبیل هامون هر دو
روز یه بار بریم آرایشگاه
یه دوست پسر هم نداریم برامون آواز بخونه با صدای نکرش
یه دوست پسر هم نداریم تو خیابون گربه ببینیم بپریم بغلش بگیم وای
ببخشید از ترس بود
یه دوست پسر هم نداریم درک صحیحی از زمان داشته باشه. میگه
10 دقیقه دیگه زنگ میزنم هفته ی بعد زنگ
نزنه
یه دوست پسر هم نداریم وقتی میگیم داره واسم خواستگار میاد ناراحت
بشه نگه چه خوب
یه دوست پسر هم نداریم هر روز بهش بگیم تو دیگه مرد شدی وقت زن
گرفتنته
یه دوست پسر هم نداریم هر وقت میره مسافرت شارژر گوشیشو جا بزاره
تا برگرده گوشیش خاموش باشه هر غلطی خواست بکنه
یه دوست پسر هم نداریم که وقتی خسته میشیم کیفمون رو برامون بیاره
یه دوست پسر هم نداریم که یکی جز مامانمون شمارمونو از حفظ باشه
یه دوست پسر هم نداریم پای رقیب که میاد وسط به جای اینکه بگه
انتخاب با خودته یه ذره مبارزه کنه خب
یه دوست پسر هم نداریم از اینترنت بدش بیاد اوقات فراغتش رو با ما
بگذرونه نه با کامپیوترش
یه دوست پسر هم نداریم باهم تخمه بخوریم هی پوستاشو تف کنیم رو سرو
صورت هم
یه دوست پسر هم نداریم هی گازش بگیریم جای دندونامون یادگاری بمونه
یه دوست پسر هم نداریم بوتیک داشته باشه هی بریم از مغازش جنس
برداریم به عنوان هدیه
یه دوست پسر هم نداریم دو تا ماشین داشته باشه یه زوج یه فرد. هر
روز بریم بیرون نه یه روز درمیان
یه دوست پسر هم نداریم نصفه شب اس ام اس های محبت آمیز برامون
بفرسته صبح بیدار شدیم بخونیم کیف کنیم
یه دوست پسر هم نداریم وقتی با گریه بهش زنگ می زنیم نگه هر وقت زر
زرت تموم شد بهم زنگ بزن
یه دوست پسر هم نداریم نگه هروقت با همراه اول زنگ زدم فقط حرف های
مهم رو بگو، چرت و پرت خواستی بگی بگو با ایرانسل ساعت 12 شب به
بعد زنگ بزنم
یه دوست پسر هم نداریم بشینیم عکس های بچگیشو ببینیم و به درگاه
خدا دعا کنیم لااقل بچه ش این شکلی نشه
یه دوست پسر هم نداریم کوچه علی چپ رو نشناسه
یه دوست پسر هم نداریم بهش بفهمونیم خاطراتش رو واسه خودش نگه داره
هی نگه من اینجا خاطره داشتم من با این آهنگ شب هایی داشتم. ما
خانم ها حسودیم بفهمید
یه دوست پسر هم نداریم وقتی با یه دختر حرف میزنه هی وشگونش بگیریم
که یعنی بسه جمع کن خودتو
یه دوست پسر هم نداریم یه هفته قبل تولدمون غیب بشه گوشیش خاموش
بشه یه هفته بعد از تولد دوباره ظهور کنه بگه عزیزم تصادف کرده
بودم
یه دوست پسر هم نداریم تو ماشین آهنگ شیش و هشت بزاریم کله هامونو
باهم تکون بدیم
یه دوست پسر هم نداریم موقع انتخاب واحد بگه عصر کلاس برندار که
باهم بریم بیرون
یه دوست پسر هم نداریم پفک بخوریم یواشکی دستامونو بمالیم به صندلی
های ماشینش
یه دوست پسر هم نداریم اول آشنایی شماره ایرانسل بدیم بهش دو روز
بعد از آشنایی همراه اول
یه دوست پسر هم نداریم خوش سلیقه باشه ما رو انتخاب کنه
یه دوست پسر هم نداریم موبایلمون همیشه تو دستمون باشه دیگه هی گم
نشه
یه دوست پسر هم نداریم حتی گاهی گوشیمونو یهو بگیره بگرده بیبینه
خیانت میانت نمی کنیم که
یه دوست پسر هم نداریم دستامونو بگیره محکم تو دستاش بگه حالا اگه
زورت میرسه بکشش بیرون
یه دوست پسر هم نداریم شماره تلفنش بشه همه ی پسوردامون
یه دوست پسر هم نداریم که تهدیدش کنیم یا دیگه نباید سیگار بکشه یا
اگه میکشه منم باید باهاش بکشم
یه دوست پسر هم نداریم که هیچ، دوست معمولیشم نداریم دلمون خوش
باشه
چهارشنبه 22 دی 1389-08:43 ق.ظ

در میان تمام فناوری های جدید شاید بد نباشد کمی هم به عقب برگردیم. محصولاتی وجود دارند که در تاریخ ماندگار می شوند و با وجود پیشرفت تکنولوژی تا سال های طولانی پرکاربرد هستند. برای مثال تفنگ کلاشنیکف یکی از سلاح هایی است که طراحی عالی اش سبب شده در تمام دنیا به طور وسیعی استفاده شود و حتی در بعضی کشورها به صورت یک نماد درآمده است.
در دنیای گجت ها هم این نوکیا ۱۱۰۰ است که سلطان بی رقیب دنیای تلفن های همراه است. با این تلفن فقط می توانید تماس برقرار کنید و پیامک بفرستید. اینجا از دعوای سیستم عامل ها و نمایشگر چند لمسی خبری نیست.
اما این یک تلفن مقاوم و ارزان قیمت است که در شرایط مختلف به خوبی کار می کند و طراحی سبک و ساده اش شما را راضی نگه می دارد. نوکیا 1100 در سال 2003 طراحی و به بازار ارایه شد. و جالب است بدانید که در حال حاضر ۲۵۰ میلیون نفر در جهان از این تلفن استفاده می کنند. کافی است این عدد را با ۷۴ میلیون کاربر آیفون مقایسه کنید تا متوجه قدرت ۱۱۰۰ بشوید.
شاید برای موفقیت همیشه نیاز نباشد کامل ترین و پیچیده ترین را بسازیم. نظر شما در این مورد چیست؟
برگرفته از نارنجی
یکشنبه 19 دی 1389-06:06 ب.ظ
امروز روز بارونی و سردی بود و زمستون هم یه چشمه از خودشو نشون داد
قرار بود با بچه ها درس بخونیم تو راه که داشتم میرفتم واحد ری (امتحانات ) همش تو این فکر بودم که بچه ها تو این سرما و بارون قبل از امتحان کجا میرن درس بخونن آخه تو ساختمون که نمیشد بری
وقتی رسیدم دیدم یه سری هستند ولی از همه خبری نبود زنگ که زدم دیدم یه ابتکار جالب به خرج دادن .........
ادامه مطلب
پنجشنبه 25 آذر 1389-10:15 ق.ظ
فرق انسان و سگ در آنست که اگر به سگی غذا بدهی هرگز تو را گاز نخواهد
گرفت. «تولستوی»
اگر میخواهید در زندگی دوستان وفادار و یاران غمخوار داشتهباشید، کم
و خیلی دیر با مردم دوست شوید. «هرشل»
دوست داشتن کسانی که دوستمان میدارند کار بزرگی نیست، مهم آن است
آنهایی را که ما را دوست ندارند، دوست بداریم. «حضرت عیسی مسیح»
هیچ چیز در زندگی شیرین تر از این نیست که کسی انسان را دوست بدارد.
من در زندگانی خود هر وقت فهمیده ام که مورد محبت کسی هستم, مثل این بوده است که
دست خداوند اعلام را بر شانه خویش احساس کرده ام. «چارلز مورگان»
از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند تنها آنهایی که
با خود چتر به همراه می برند به کار خود ایمان دارند. «آنتوان چخف»
هیچ کس نمی تواند ما را بهتر از خودمان فریب دهد. «گوته»
انسان ها شکست نمیخورند بلکه تنها تلاش کردن شان را متوقف می سازند.
«ارنست همینگوی»
کسی که تا به حال عمل اشتباهی انجام نداده، هیچ کار تازه ای انجام
نداده است. «آلبرت انیشتن»
در کنجکاوی همانقدر لذت نهفته است که در تمام خواستن های شدید. لذت
دانستن و کنجکاوی انقدر است که زندگی خیلی از کنجکاوان را به باد داده است. «الکساندر
دوما»
در سقوط افراد در چاه عشق، قانون جاذبه تقصیری ندارد. «آلبرت انیشتین»
خود را بباز تا خود را بیابی. «فیلسوف معاصر هندی»
در زندگی انسان چیزی به زیبایی دوست داشتن نمی رسد. «ژرژساند»
منبع :http://khatere4u.blogfa.com/post-445.aspx
جمعه 7 آبان 1389-10:07 ب.ظ
اشاره :
به نظر میرسد كه اگر بخواهید دو گیگابایت فضایی را كه جیمیل در اختیار شما قرار داده است فقط با ایمیل پركنید، فضای زیادی را كه بهصورت رایگان در اختیار شما قرار داده شده است، از دست دادهاید. احتمال اینكه بتوانید جیمیل خود را فقط با ایمیل پر كنید، تقریباً نزدیك به صفر است. پس آیا بهتر نیست قسمتی از این دو گیگابایت فضا را برای موارد دیگری غیر از ایمیل اختصاص دهید؟ البته عدهای از كارشناسان معتقدند كه استفاده از برنامههایی نظیر آنچه كه در این مقاله معرفی میشود، از لحاظ امنیتی و سپردن رمزعبور صندوقپستی به یك برنامه ثالث، مخاطراتی دارد كه توجه شمار را به آن جلب میكنیم.
ادامه مطلب
پنجشنبه 8 مهر 1389-09:44 ق.ظ
نارنجی : شاید نشان سایت آمازون در نگاه اول هیچ مورد پنهانی در خود نداشته باشد، اما پشت ظاهر ساده این شرکت، رازی نهفته است. به فلشی که زیر کلمه amazon قرار دارد دقت کنید. این لبخند زیبا در حقیقت حرف a را به z وصل می کند تا با اعتماد به نفسی خاص به بیننده القا کند که هر چیزی در آمازون پیدا می شود.
ادامه مطلب
سه شنبه 30 شهریور 1389-10:05 ق.ظ
دانشگاه بوعلی همدان برای حضور در آزمون استخدامی خود شرط قد گذاشت

شنبه 6 شهریور 1389-02:23 ب.ظ
سلام دوستان عزیزم
از اینکه چند صباحی در خدمت نبودم پوزش میطلبم
برای شروع در ادامه مطالب براتون یه تست هوش از دکتر حسابی گذاشتم که امیدوارم خوشتون بیاد
راستی بچه ها تو این چند وقت چه خبر بود؟
ادامه مطلب
چهارشنبه 3 شهریور 1389-11:23 ق.ظ
این شخص
صاحب شرکت افسانه ای که همه ما می شناسیم هست ،شرکت اپل. و این شرکت
کامپیوترهای شخصی ، سخت افزار و نرم افزارهای خودش را خود به تنهایی تولید
می کند .
این مرد با انرژی نا محدود و شخصیت کاریزماتیک و گیرای خود یک مدیر جذاب و
منحصر به فرد به شمار می آید .حتی هنگامی که سعی می کند خیلی معمولی و
عادی صحبت کند ،سخنانش بسیار زیرکانه است ، و در سخنوری استعداد خاصی دارد .
اغراق نیست که بگوییم استیو جابز برترین مدیر آی تی سال های اخیر بوده
است .حتی لباس پوشیدن او منحصر به فرد و در نوع خود بسیار جالب است .
در اینجا متنخبی از بهترین حرفایی که او زده جمع آوری شده است ، درس هایی طلایی که به شما برای موفقیت در زندگی کمک می کند:
۱ . نو آوری تمایز بین یک رهبر و یک دنبال رو است
نوآوری
هیچ گونه مرزی ندارد. تنها مرز فقط تخیل شماست. زمان در اختیار شماست که چه
چیز را می خواهید از این جعبه بیرون بیاورید. اگر شما جزئی از یک صنعت رو
به رشد هستید، به راه هایی فکر کنید که بیشتر موثر باشید؛ چگونه مشتری
پسندتر باشید و اینکه چگونه به سهولت تجارت کنید. اگر شما جزئی از یک صنعت
راکد هستید، هر چه سریع تر از آن بیرون آیید قبل از این که خودتان فرسوده
شوید، غیر موثر شوید و از تجارت خارج شوید. به یاد داشته باشید که طفره
رفتن اینجا یک گزینه برای شما محسوب نمی شود. هم اکنون شروع به نوآوری
کنید.
۲ . معیاری از کیفیت باشید .بعضی از افراد در محیط هایی که ممتاز بودن و برتری انتظار می رود استفاده نمی شوند .
هیچ میانبری به برتر بودن نیست .شما باید برتری خودتان را تعهد کنید .از
استعدادها و توانایی های خود استفاده کنید و مهارت هایی که بهترین راه را
برای جلو انداختن شما از بقیه مهیا می سازد را به کار گیرید .با یک
استاندارد بالا زندگی کنید و به جزئیاتی که واقعا باعث تفاوت شما با دیگران
می شود توجه کنید.ممتاز بودن و برتری سخت نیست . خیلی ساده همین الان
تصمیم بگیرید که ممتاز و برتر باشید و سپس از آن چیزی که زندگی به شما
بازتاب می دهد متحیر می شوید.
۳
. تنها راهی که می توانید کارهای بزرگ انجام بدهید این است که آنچه انجام
می دهید را دوست بدارید .اگر شما هنوز این راه را پیدا نکردید ،به جستجو
ادامه دهید .درمانده نشوید .با تمام وجود از ته قلب خود تلاش کنید، سر
انجام شما این راه را پیدا خواهید کرد.
من این را در ۴ کلمه خلاصه می کنم : Do What You Love یا کاری انجام بده که
دوستش داری . در جستجوی حرفه و مسیری باشید که به زندگی شما جهت ، مقصد و
خشنودی می دهد .هدف ها را تشخصی دهید و برای هدف هایی که به زندگی شما معنی
و ارزش می بخشد تلاش کنید .این کار فقط به سلامتی روحی و انگیزه داشتن شما
کمک نمی کند ، بلکه باعث می شود شما در زمان های سختی احساس بهتری داشته
باشید و التیام بخش شما خواهد بود .آیا شما در روز شنبه صبح از تخت خود می
پرید و پیش به سوی پیشرفت و کارهای این هفته می روید؟ اگر پاسخ شما خیر است
بیشتر فکر کنید تا دلیلش را پیدا کنید .
۴
. می دانید که بیشتر غذایی که می خوریم به دست افراد دیگری درست شده است.
لباسی را می پوشیم که کسان دیگری آنها را ساخته اند. ریاضیاتی را استفاده
می کنیم که اشخاص دیگری آن را توسعه داده اند … منظورم این است که ما به
ندرت چیزی را به دست می آوریم. خیلی شگفت انگیز و خارق العاده است وقتی
چیزی را خلق می کنید که بر اساس تجربه و دانش بشری باشد.
به
صورتی زندگی کنید که از لحاظ اخلاقی منطقی باشد. سعی کنید که در دنیای
اطرافتان تغییری حاصل کنید و به سوی بهتری سوق دهید. آن گاه توجیه بهتری
برای زندگی خواهید یافت و بهترین مرهم برای ملالت و خستگی به شمار می رود.
همیشه کارهای زیادی برای انجام دادن هست. همیشه در مورد کاری که انجام می
دهید با دیگران گفت و گو کنید. نصیحت نکنید یا حق به جانب نباشید و یا
متعصبانه فکر نکنید همچنین افراد را از بحث دور نکنید. از مثال زدن خجالت
نکشید و از هر فرصتی استفاده کنید که به دیگران اجازه دهید بدانند که چه
کاری را انجام می دهید.
ادامه مطلب
سه شنبه 2 شهریور 1389-11:20 ق.ظ

۱ . کنجکاوی را دنبال کنید
“من هیچ استعداد خاصی ندارم .فقط عاشق کنجکاوی هستم “
چگونه
کنجکاوی خودتان را تحریک می کنید ؟ من کنجکاو هستم. مثلا پیدا کردن علت
اینکه چگونه یک شخص موفق است و شخص دیگری شکست می خورد .به همین دلیل است
که من سال ها وقت صرف مطالعه موفقیت کرده ام . شما بیشتر در چه مورد کنجکاو
هستید ؟
پیگیری کنجکاوی شما رازی است برای رسیدن به موفقیت.
۲ .پشتکار گرانبها است
“من هوش خوبی ندارم، فقط روی مشکلات زمان زیادی میگذارم”
تمام
ارزش تمبر پستی توانایی آن به چسبیدن به چیزی است تا زمانی که آن را
برساند.مانند تمبر پستی باشید ؛ مسابقه ای که شروع کرده اید را به پایان
برسانید .
با پشتکار می توانید به مقصد برسید.
ادامه مطلب
چهارشنبه 27 مرداد 1389-08:33 ق.ظ
دوستی داشتم بنام حسن.چرا داشتم؟چون انقدر پولدار شده كه دیگه منو تحویل نمی گیره.اوایل یعنی چند سال پیش یه موتور داشت.و كمی پول.یه پیشنهاد بهش دادم كه گرفت و وضعش توپ شد.حالا كه بهش می گم هرچی داری از من داری می گه نه.خودمم هم تو همون فكر بودم..بگذریم.اما روش كارش:
حسن تصمیم به پخش موادغذای مصرفی گرفت به روشی نو.
او ابتدا با دو سه نفر و بازار صحبت كرد و از به اعتبار باباش از حاج كاظم مواد شوینده و بهداشتی گرفت با چك یك ماهه.و از حاج صادق بزرگ مواد غذایی بازار مواد غذایی می گرفت اونهم با چك یك ماهه.
و به این صورت كه كلی مواد مصرفی مورد نیاز خانواده را مثل شامپو،صابون،پودر ماشین و مایع ظرفشویی،چایی،جرم گیر،وایتكس،ماكارونی،نرم كننده،پنیر،رب،تخم مرغ،قند،شكر،دستمال كاغذی،روغن مایع وجامد،سس قرمز و غیره را بر پشت موتور وانتش بار می كردو از منطقه محل زندگیشون شروع كرد.او می رفت دم خونه ها در به در و واحد به واحد.هركی هرچی می خواست رو بهش می داد و تازه یكسری چیز هم بصورت امانی و پیشنهادی بهش می داد.معمولا چیزهای كه حدس می زد در هفته بهش نیاز داشت.مقدار نقدی فاكتور را می گرفت و بقیه می ماند برای هفته یا هفته بعد.علاوه بر ان كارتش را هم به صاحب خانه می داد و تلفنی قبول سفارش میكرد همچنین تلفن صاحب خانه را نیز می گرفت و در مواقع بیكاری تماس می گرفت و لیست مورد نیاز خانواده را تهیه میكرد.البته بدیهی است كه در این روش همیشه حسن از خانواده ها طلب كار بود.و البته گاهی هم با بعضی ها سر دریافت طلبش دچار مشكل می شد ولی عموما این مبلغ بسیار كمتر ازگردش مالی حسن بود و بعنوان ضایعات با ان برخورد میكندو با شناسایی بدحسابها و خوش حسابها ضرر و زیان خود را كاهش می داد.البته با اكثر خانواده ها مشكلی نداشت و دیر و زود طلبش وصول می شد.به این روش حسن توانست بعد از مدتی وضعش خوب شد و كارش را توسعه داد و اكنون دفتری دارد و چند نفر با ماشین سفارشاتش را پخش می كند.حداقل هفت نفر مستقیم زیر نظرش كار میكنند و برا ی خود برو بیاییپیدا كرده.
اگر بخواهم رمز موفقیت حسن را خلاصه كنم.می توان گفت در اعتماد به مردم و همچنین بدست اوردن اعتماد مصرف كننده است.او جنس را به قیمت مناسب و شرایط مناسب دم خانه مردم تحویل داد و با تلاش و پشتكار موفق شد.
پی نوشت:راستی این داستان كلا تخیلی بود و ایده ای بود در كسب و كار كه به ذهنم رسید و خواستم با شما در میان بگذاریم.
یکشنبه 24 مرداد 1389-09:19 ق.ظ
مدتی بود كه فیلم بی پولی رو فلشم داشتم و وقت نمی شد كه ببینمش
دیشب با بی میلی نشستم و دیدم.یعنی حتی نمی دانستم بازیگرانش چه كسانی هستند
فیلمش خیلی قشنگ بود.
ابتدای فیلم عروسی ایرج(بهرام رادان) است.او یك طراح لباس است ووضعش خوب
است.چند روز بعد از عروسی یكی از دوستان دبیرستان را می بیند و باهم از
گذشته صحبت می كنند.او هم وضعش خوب است.در حین رانندگی ایرج به او می گوید
از ادمهای بی پول خوشش نمی اید.با لحن بسیار متكبرانه.
از بعد این حرف اتفاقاتی شروع می شود بسیار معمولی كه ایرج را از اوج به زیر
كشاند طوریكه فقر را با گوشت وپوستش حس كرد و درك كرد.و در اخر فیلم امیدی
برای بهتر شدن اوضاع ایجاد شد.
فیلم پر از صحنه ای واقعی بود.صحنه هایی كه در ان مشكلات ادمهای بی پول را نشان می داد و تلاش ایرج را برای سرخ كردن صورت با سیلی.
زن
ایرج در فیلم لیلا حاتمی بود كه از خانواده پولداری بود و ایرج برای حفظ
ابروی جلوی خانواده زنش نیز خیلی تلاش كرد.كلا فیلم بسیار زیبا و لذت بخشی
بود.یعنی بیش از انچه فكر می كردم و به شما هم توصیه می كنم حتما سی دی هایش
را بخرید و ببینید.
پی نوشت:سعی می كنم از بعد از ظهر دوباره اموزشهای شبكه و ویندوز را بنویسم و بگذارم.موفق باشید
چهارشنبه 20 مرداد 1389-09:07 ق.ظ
اصل قضیه از انجا اغاز شد كه از دفتر مستر وایت تماس گرفته شد و اجازه دادند كه من برم باهاش مصاحبه كنم.اخه من یك خبرنگار ازاد و بی پروا هستم چون پدرم از فرماندهان ارشد نظامی كشور است از یك حاشیه امن در ارسال خبرها برخوردارم و كسی خیلی جرات نمی كند به دست و پای من بپیچد و الا شاید تا بحال دستگیر شده بودم و بهدادگاه رفته بودم.بگذریم.
قرار بود برم پیش مستر وایت ولی خبر دادند كه ایشان دوست دارند بیایند دفتر شما.من هم در محل كار پدرم در دفتری كه مخصوص من بود قرار گذاشتم.مستر وایت خیلی ساده امد با یك كیف كوچك.چون محیط نظامی بود اجازه ورود به محافظین و همراهانش ندادند و فقط یك محافظ باهاش امد كه بیرون در اتاق نشست.حتی به محافظینش اجازه ندادند قبل از ورود ایشان محدوده را بررسی كنند و البته مشكلی هم نبود و فضا كاملا امن بود.
مستر وایت نشست روبروی من و كیف كوچك را هم گذاشت كنارش و سعی كرد تا می تواند بمن نزدیك باشد چیزی كه برای من بسیار تعجب برانگیز و هیجان انگیز بود.شنیده بودم كه داری اخلاق بسیار خوبی است ولی تصور اینهم را نداشتم ارام بمن گفت: ایا دستگاه شنود و ضبطی دراتاق هست؟گفتم فقط ضبط صوت روی میز برای مصاحبه.و یك عدد دوربین كه مصاحبه را فیلم برداری می كند.گفت :ایا كسی غیر از من اكنون دارد همه چیز را میبنید.گفتم نه.ولی اگر بخواهد حاضرم اینها رو هم خاموش كنم؟
گفت نه.بگذار روشن باشد ولی اگر كسی غیر از من دارد مصاحبه را می بیند بهش بگویم زیرا ممكن است كشته شوم.تعجب كردم.گفت الان شروع می كنم و متوجه خواهی شد.
مستر وایت ادامه داد:می خواهم بروم سر اصل مطلب .من یك بیماری بسیار نادر و خطرناك دارم.این برنامه نهایتا سه ماه دیگر مرا خواهد كشت.و صد در صد لاعلاج است و من با اینهمه بیمارستان و پزشك و سیستم های پیشرفته پیوند عضو و غیره هیچ كاری نمی توانم بكنم.گاهی فكر می كنم این یك اتفاق و بد شانسی است گاهی هم می گویم شاید نفرین انسانها و یا خشم خداوند باشد
در هرصورت می خواهم حقایقی را روشن كنم تا بشریت خود تصمیم بگیرد .و دلیل اینكه امدم پیش تو این است كه تو یك شرایط ویژه داری .اولا بعلت اینكه محیط كارت نظامی است محافظین من نمی توانستند بیایند اینج و دستگاه های شنود نصب كنند و از مصاحبه و حرفهای من و تو باخبر بشوند و جلوی انتشارشان را بگیرند.
دوما خودت هم بعلت قدرت و ارتباطات پدرت توان پخش این مسائل را داری و سوما خودت و خانواده ات هیچ وقت به تشكیلات من نیاز مند نیودید و وابسته و وامدار من نیستید.
لحظه لحظه بر تعجب من اضافه می شد كه مستر وایت چه می خواهد بگوید؟؟
مستر خودش شروع كرد:زمانیكه دانشجوی پزشكی بودم دوستی داشتم كه بسیار نابغه و نخبه بود بسیار از من باهوش تر و وقتی تر ولی ناگهان بدنش به یك پیوند عضو احتیاج پیدا كرد و چون كسی حاضر نشد بهش عضو بدهد و از مالی هم در مضیقه بود سریع فوت كرد و جامعه علمی و دنیا از او محروم شدند.اگر او زنده می ماند قاعدتا تغییرات بزرگی در جهان در علم پزشكی رخ می داد و او از نوابغ مطرح دنیا می گردید.بعد از مدت كوتاهی از مرگ دوستم یكی از دوستانم كه ادم ضعیف النفسی بود خودكشی كرد ومرد و تمام اعضایش از بین رفت وپوسید زیر خاك.درحالیكه یكی از انها براحتی جان یك پزشك بزرگ را نجات می داد.این اتفاق موجب شد كه از ان به بعد بشدت به پیوند اعضا علاقه مند بشوم و وارد این حرفه بشوم.ابتدا به كشورهای بسیار فقر رفتم ودر انجا بیمارستان خصوصی كوچكی زدم و از افرادی كه حاضر بودند اعضای خود را در قبال پول پیوند بزنم ثبت نام كردم و سپس در كشورهای پولدار به دنبال نیازمندان گشت و این اعمال را با دریافت هزینه های سنگین از پولداران و هزینه های كم از نخبگان انجام دادم.
خیلی سریع كارم را توسعه دادم بطوریكه گاهی اعضای مورد نیاز برای نیازمندان را گیر نمی اوردم .اینجا بود كه اولین رفتار خلاف قانون را انجام دادم.من قبلش چند موسسه خیریه برای نگهداری افراد بی سرپرست و دیوانه داشتم .در بین بی سرپرستان ودیوانگان انهاییكه زندگیش برای بشریت بی حاصل بود ولی اعضایشن بدرد نخبگان می خورد را بی سر وصدا در راه بشریت قربانی می كردم.البته این اتفاق خیلی كم افتاد.ولی خیلی زود به بزرگترین حرفه خود روی اورده ام.
اینجا مستر وایت كمی صبر كرد.لیوان اب روی میز را در یك جرعه سر كشید و دوباره یك لیوا اب ریخت و نصف انرا نوشید و ادامه داد:
ببنید ما نیاز به گوشت داریم پس مراكز پرورش گاو و مرغ و غیره می زنیم.نیاز به پشم داریم پرورش گوسفند پشمی دایر می كنیم.من نیاز به اعضا انسان داشتم.پس مركز پرورش اعضا زدم.ابتدا یك جزیره دور افتاده خریدم و دران یك مركز پرورش انسان راه اندازی كردم.من انسانها راتولید می كردم یعنی با استفاده از زوجهایی كه انجا داشتم.بعد انها رشد می كردند.سپس برای استفاده از اعضایشان سلاخی می شدند.
انها مرگهای بی دردی را تجربه می كردند.ولی اعضایشان جان هزاران انسان را نجات می داد و بودین وسیله امپراطوری بزرگ من ایجاد شد.تعداد بسیاری از سیاستمداران و نظامیان و صاحبان منصب در كشورهای مختلف از خدمات من استفاده كردند و وامدار من شدند بهمین خاطر كمتر كسی توانست در این سالها در كار من دقیق شود و بفهمد من واقعا چه كار می كنم
.گاهی عذاب وجدان می گیرمكه ایا من نسل كشی كرده ام؟یا من یك ادمكش هستم وغیره؟
نمی دانم.میدانم تمام فرق مذهبی مرا محكوم خواهند كرد ولی من جان هزاران نفر دیگه را نیز نجات دادم.به هزاران بی خانمان و بدبخت و معتاد زندگی بخشیدم.مراكز تولید كار و غیره.تمام بیكاران مراكز بی خانمانها كه دارای استعداد و خلاقیت بودند در كارخانهای من جذب شدند.تمام نخبگان نیازمند توسط سازمان من بورسیه و سپس جهت توسعه كارخانه های من جذب می شدند.
معتقدم من به بشریت بسیار خدمت كردم و دوست دارم بشریت بدانند كه من یك بیمار روانی و یك خونخوار بزرگ نبوده ام.بلكه انسانی بوده ام عاشق بشریت و خدمت به انها.می خواهم بهش اعظمپول و سرمایه ام را در حق بشریت اهدا كنم.امیدوارم سیستم من بعدا به یك دیكتاتوری بزرگ تبدیل نشود.بهمین خاطر بهتر است شما تمام این اطلاعات را افشا كنی تا حكومتها و كشورها و بشریت خخود تصمیم بگیرد.من هم احتمالا یا قبل از هر تصمیمی خواهم مرد و یا با احترام و مهربانی دادگاهی خواهم شد.
فقط یادت باشد حتما افشاگری كنی.خودت قضاوت نكن.بگذار بشریت قضاوت كنند.
سپس مستروایت چندعدد دی وی دی بهم داد كه شامل همه مدارك و مستندات و ادرس تمام مكانهای انسان پروری و مراكز تولید عضو و پیوند بود و رفت.و منهم همچنان در بهت و حیرت بسر می برم.
راستی به نظر شما چه كنم؟
س داینامیك:خبرنگار واحد مركزی خبر میهن بلاگ